تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
پاسخ نزد من است . آه از نابودى مردم و دين حنيف و آنچه كه از حوادث روزگار بر بغداد رسيد : از رسوايى و كشتار و شكنجه و غل و زنجير و ساير مصيبت‌هايى كه موى كودك از آن سپيد مىشود » . با اين وصف مستعصم پيوسته در پى شنيدن آواز و گوش دادن به نغمات موسيقى بود ، حال آنكه بناى دولتش رو به ويرانى مىرفت . نيز از چيزهايى كه دربارهء مستعصم شهرت دارد اين است كه وى زمانى به بدر الدين لؤلؤ حاكم موصل نامه نوشته از او گروهى مطرب و نوازنده خواست ، و اين در همان وقت بود كه فرستادهء سلطان هلاكو نيز نزد بدر الدين لؤلؤ آمده از وى درخواست منجنيق و آلات حصار مىكرد . بدر الدين لؤلؤ گفت : به خواسته‌هاى اين دو نفر بنگريد و بر اسلام و مسلمانان گريه كنيد . شنيده‌ام كه مؤيد الدين محمد بن علقمى وزير در اواخر دولت مستعصمى پيوسته مىخواند :
كيف يرجى الصلاح من أمر قوم * ضيعوا الحزم فيه اى ضياع فمطاع و ليس فيه سداد * و سديد المقال غير مطاع
« چگونه مىتوان اميد رستگارى دربارهء كسانى داشت كه حزم و دورانديشى را يكباره كنار نهادند ، در اين ميان يكى مطاع است ولى به راه صواب نيست ، و يكى گفتارش درست ولى غير مطاع است . » گفته‌اند : مرد را نشايد جز آنكه در راه رسيدن به رياست همواره كوشش كند ، و يا در راه چشم‌پوشى از آن پيوسته ساعى باشد .
اذا ما لم تكن ملكا مطاعا * فكن عبدا لخالقه مطيعا و ان لم تملك الدنيا جميعا * كما تهواه فاتركها جميعا
« هر گاه پادشاهى مطاع نيستى پس بنده‌اى مطيع پروردگار خويش باش ،