تا جايى كه شاعرش او را مخاطب ساخته گفت :
شاها ز مى گران چه برخواهد خاست * و ز مستى هر زمان چه بر خواهد خاست
شه مست و جهان خراب و دشمن پس و پيش * پيداست كزين ميان چه بر خواهد خاست
امين و خوشگذرانىهايش
از جمله كسانى كه در ميان ملوك به سبب خوشگذرانى نقص بر پادشاهيش راه يافت محمد بن زبيده امين بود ، وى بسيار خوشگذران و پيوسته غرق در لذات بود .
گويند : روزى امين با وزيرش فضل بن ربيع نرد مىباختند . و روى انگشترى خويش شرط بسته بودند ، در اين هنگام امين پيروز شده انگشترى فضل را كه بر آن نقش بود : « فضل بن الربيع » گرفت ، و همان ساعت در پى زرگر فرستاد و به دو دستور داد زير آن نقش كند : « ينكح » ! زرگر نيز همان جا اين كلمه را بر آن نقش كرد ، سپس آن را به فضل بن ربيع داد ، و فضل بدان كلمه كه بر انگشتريش نقش بسته بود آگاه نشد .
از اين واقعه چندى نگذشت كه روزى فضل بن ربيع بر امين وارد شد و امين به دو گفت : اى فضل به انگشترى تو چه نوشته شده ؟ فضل گفت : نام خودم و پدرم .
امين انگشترى را از او گرفته گفت : پس اين كلمه كه زير نامت نقش شده چيست ؟
فضل چون آن را خواند پى به قضيه برده گفت : « لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم » به خدا سوگند اين شكستى فاحش است ، من وزير توام و اكنون چندين روز است كه نامهها را با همين انگشترى و به همين صورت مهر نموده به اطراف مىفرستم ، به خدا سوگند اين علامت پايان دولت و نابودى آنست ؟ به خدا نه تو رستگارى ، و نه ما