« دست ما نادانى مىكند و رأى ما حلم مىورزد ، و با كردار دشنام مىدهيم نه با گفتار » .
پادشاه و فرو رفتن در لذات
ديگر از آنچه براى پادشاه ناپسند است فرو رفتن در لذات و شنيدن غنا و گذراندن وقت با آنست .
ابو الفتح بستى [ 1 ] شاعر گويد :
اذا غدا ملك باللهو مشتغلا * فاحكم على ملكه بالويل و الحرب
اما ترى الشمس فى الميزان هابطة * لما غدا و هو برج اللهو و الطرب
« هر گاه پادشاهى به خوش گذرانى اشتغال ورزيد ملك وى را به ويرانى و نابودى محكوم بدان . نمىبينى هنگامى كه آفتاب در ميزان كه برج شادى و خوشى است روان مىشود رو به سرازير شدن است . » شكستى كه بر پادشاهى جلال الدين بن خوارزمشاه بر اثر خوش گذرانى وارد آمد ، بر هيچ پادشاهى وارد نشد ، زيرا جلال الدين هنگامى كه از مغول گريخت ، ايشان يكباره وى را دنبال كردند و در تعقيب او روان شدند ، به قسمى كه هر گاه جلال الدين از شهرى خارج مىشد ، ايشان بدان شهر وارد مىشدند ، و چون وى در جايى صبح مىكرد ايشان در همان جا به قصد وى شام مىكردند ، ولى جلال الدين با اين كيفيت پيوسته به نوشيدن شراب ، و گوش دادن به دف و ناى مشغول بود ، مست و خراب مىخوابيد ، و مخمور از بادهء ناب صبح مىكرد ، لشكر وى در هر روز رو به كاستى بود ، و كارش هر دم رو به آشفتگى و سستى ، رأيش هر لحظه در فتور ، و عزمش رو به كندى و قصور بود . با اين وصف وى به كار خود نمىانديشيد . و بدان توجهى نداشت
هامش
[ ( 1 - ) ] ابو الفتح على بن محمد بستى : كاتب و منشى و شاعر معروف ايرانى ، متوفى در سال 400 - 401 هجرى . مدرس تبريزى ريحانة الادب .