تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
از ميان بردن او باشد . و دشوارتر از همه شكنجهء با آتش است كه عقوبتى است نامبارك ، زيرا شكنجه با آتش مختص به خداوند عز و جل مىباشد ، و بنده را نشايد كه در اين كار با خداوند مشاركت كند . به هر حال اختيار انواع عقوبات بسته به نظر پادشاه فاضل و بر حسب مقتضاى همان حال است ، و ليكن اصل كلى در اين باره آنست كه پادشاه نزد خود از اين كار روگردان باشد ، و خويشتن را بدان آلوده نكند و گامى به سوى آن برندارد ، و بدان اقدام ننمايد ، مگر آنگاه كه ضرورت قطعى ايجاب كند ، و قصدش گرفتن حق شخص و يا فرو نشاندن آتش خشم خود نباشد ، و اين مقامى بس شامخ است كه كسى بدان نمىرسد مگر آنكه توفيق دستگيرش باشد . نقل است كه على ( ع ) در يكى از نبردها مردى را بر زمين فرو كوفت [ 1 ] ، سپس روى سينهء او نشست تا سرش را از تن جدا كند ، ولى آن مرد آب دهان به روى او انداخت . در اين هنگام على ( ع ) برخاسته آن مرد را رها كرد ، چون سبب برخاستن و صرف نظر نمودن از قتل آن مرد را پس از دست يافتن بر وى از على ( ع ) پرسش كردند گفت : هنگامى كه آب دهان به رويم افكند خشمگين شده ترسيدم اگر او را بكشم خشم و غضب من نيز در اين كار دخيل باشد ، و دوست نمىداشتم او را جز براى خاطر خداوند تعالى بكشم . پرويز گفته است : پادشاهان با كردار دشنام مىدهند نه با گفتار ، و با دست نادان مىشوند نه با زبان ، و اين معنى را شاعر عرب به نظم آورده گفته است :
و تجهل ايدينا و يحلم رأينا * و نشتم بالافعال لا بالتكلم
هامش
[ ( 1 - ) ] در جنگ احزاب بود ، و آن مرد عمرو بن عبد ود نام داشت ، ولى تواريخ معتبر اين مطلب را نقل نكرده‌اند .