« شرف عالى از آزار سالم نمىماند ، مگر آنگاه كه در پيرامونش خون ريخته شود . » يكى از حكما پادشاهى را پند داده گفت : اى پادشاه تو شمشير دارى و درهم .
با درهم به كشت و كار سپاسگزاران خويش بپرداز ، و با شمشير كفران كنندگان نعمتت را درو كن .
مردى نزد پيغمبر ( ص ) آمده گفت : يا رسول اللّه من زنا كردم مرا حد بزن ، پيغمبر ( ص ) از او رو برگردانده به طرف راست خود توجه كرد ، آن مرد برگشته روبروى پيغمبر ( ص ) قرار گرفت و گفتار خويش را تكرار كرد ، دوباره پيغمبر ( ص ) از وى اعراض نمود ، ولى آن مرد گفتار خود را تكرار كرد و درخواست نمود حد بر او جارى شود ، اما پيغمبر ( ص ) كراهت داشت كه نفسى را به هلاكت برساند ازينرو مانند كسى كه بخواهد وى را تعليم دهد گفت : نكند كه بوسيدهاى ؟ يا معانقه كردهاى ؟ و يا بر آن شدهاى كه زنا كنى ولى نكردهاى ؟ آن مرد گفت : نه يا رسول اللّه بلكه زنا كردهام در اين هنگام پيغمبر ( ص ) به خويشان و دوستان آن مرد رو كرد و مانند كسى كه بخواهد راه بهانهجويى براى آن مرد به ايشان ياد دهد گفت : مثل اين كه در عقل اين مرد خللى وارد شده ؟ ايشان گفتند : نه يا رسول اللّه ما او را مردى عاقل مىدانيم . در اين هنگام براى پيغمبر ( ص ) راه چاره نماند ، و دستور داد حد بر او جارى كنند .
انواع عقوبات
سپردن ( گناهكار ) به سياهچالهاى پنهانى همانا در حكم قتل است ، با اين مزيت كه پشيمانى احتمالى در آن وجود ندارد .
اما در خصوص انواع عقوبات بر پادشاه كامل فرض است كه در آن نيكو بنگرد زيرا چه بسا عقوبتهايى كه موجب جان دادن گناهكار مىشود بدون آنكه مقصود اصلى