نهاد ، مستعصم نيز پاداش او را داد ، و اين كارى ناپسند نيست ، ولى جمال الدين رحمه اللّه چيزى گفت كه خلاصهاش اين است :
مسلط گردانيدن چنين احمقى را بر اموال و اعراض مردم ، و دخالت دادن او را در امور مملكت به قسمى كه مىرفت تا وزرا را عزل و نصب كند ، از مستعصم كارى زشت و دليل بر نادانى او بود ، وى اگر مىخواست به ابن درنوس احسان كند و پاداش خدمتهاى سابق او را بدهد مىبايست به وسيلهء دادن مالى آن را جبران كند ، و يا شغلى به او بدهد كه بدان وسيله امرى از امور مملكت مختل نگردد ، و از اين راه خدشهاى بر عقل خليفه وارد نيايد .
از قضا نظر جمال الدين رحمه اللّه در اين خصوص از نظر من دقيقتر بود ، و حق نيز در جانب او قرار داشت . اين مذاكره ميان من و جمال الدين در ضمن نامهاى بود كه من به دو نوشتم ، و جريان اقتضا نمود كه اين قضيه را نقل كنم ، جمال الدين نيز جواب مرا نوشته نامهام را به من برگردانيد ، زيرا من از وى خواسته بودم نامهام را عودت دهد ، و هر دو نامه كه به خط خودم و اوست اكنون نزدم موجود است ، خداوند جمال الدين را رحمت كند .
آنچه سلطان فاضل را شايسته است
آنچه سلطان فاضل را شايسته است ، و همواره فضل او را كامل مىكند ، اين است كه بلند همت ، و دست و دل باز ، و دوستدار رياست باشد ، و پيوسته اسباب آن را فراهم كند ، و چشم بدان بدوزد ، و فكر خود را در توسعهء كشور و بلندى مرتبهء خويش به كار برد ، و همواره در پى صرف نعمت نباشد ، و به خوشگذرانى نگرايد ، و در لذات فرو نرود .
يكى از حكماى ايرانى گفته است : همت مردم پست است ، و همت پادشاهان بلند ، انديشه و خرد پادشاهان در پى چيزهاى بزرگ ، و فكر و عقل مردم عادى مشغول به