« مانند فيل ، يا نزد پادشاه ، و يا در چراگاههاى دوردست زيستن » .
آنچه براى سلطان ناپسند است
آنچه براى سلطان ناپسند است يكى آميزش او با اشخاص پست و كوچك و نادان است ، زيرا شنيدن الفاظ سبك و معانى زشت و عبارات ناپسند آنان از چيزهايى است كه همت را كوتاه ، و قدر و منزلت را پست مىنمايد ، و دل را زنگآلود مىكند ، و به پادشاهى زيان مىرساند . ولى آميزش با بزرگان و معاشرت با مردان فاضل از امورى است كه همت را بلند و دل را روشن و ذهن را باز و زبان را گشوده مىدارد .
و ليكن در ميان پادشاهان ، اين رسمى شايع بوده كه پيوسته عوام رعيت را نزد خود نگاه مىداشتند ، و با ايشان معاشرت مىكردند ، و آنها را به خدمت خود مىگماشتند .
و اتفاقا هيچيك از خلفا از اين رسم به دور نبودند ، و گويا زبان حال ايشان اين بود كه ما بزرگان را مىگذاريم همچنان به حال خود بزرگ باشند ، و چون يك نفر عامى را به خود اختصاص داديم ، نام او را بلند ساخته مقدمش مىداريم تا رفته رفته از خواص گردد ، همچنانكه اگر ما از يكى از خواص خويش روگردانديم او را حقير و كوچك مىشماريم تا از پستترين عوام گردد .
پس بايد گفت اين هم از خواص سلطنت و پادشاهى است كه سابقا ذكر شد ، و اينها جملگى ناشى از خواص الهى است ، زيرا هر گاه ذرهاى از نور عنايت خداوندى به نفسى تابش كند صاحب آن نفس پيغمبر يا امام و يا فرمانروا خواهد شد ، و هر گاه اين عنايت به زمان توجه كند آن روز روز عيدى بزرگ و شب قدر و ايام حج ، و يا - روزهاى بيرون آمدن و ديد و بازديد براى ساير ملل خواهد گرديد . نيز اگر ذرهاى از اين عنايت به مكانى بتابد آن جا خانهء مكه و بيت المقدس و مشاهد و مساجد و معابد و زيارتگاهها و ساير اماكن تقرب مىگردد .
در اين جا مناسب است حكايتى را نقل كنم : در بغداد حمالى بود كه او را