تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
فرمانروايان بدرفتار وسيلهء انتقام خدا هستند كه از هر كس بخواهد بدان وسيله انتقام مىگيرد ، پس انتقام خدا را با سرپيچى و خشم استقبال مكنيد ، بلكه با افتادگى و فروتنى با آن روبرو شويد .

حقوق رعيت

اما حقوقى كه رعيت بر پادشاه دارد از آن جمله است : حمايت وى از كشور ، و نگهدارى مرزها و سرحدات ، و حفظ اطراف و جوانب ، و امن كردن راه‌ها ، و از ميان بردن تبهكاران . اينهاست حقوقى كه بر عهدهء سلطان است . و در حكم واجبات و فرايض است ، و به سبب همين امور طاعت وى بر رعيت لازم است ، و براى امثال همين امور بود كه خوارج پس از انقضاى جنگ صفين مدعى امير المؤمنين على ( ع ) شده به او گفتند : تو در نگاهدارى اين سرحد يعنى شام به علت برگماشتن حكمين و داورى - خواستن از ايشان كوتاهى كردى . در اين صورت تو خطاكار و متجاوزى ، و طاعتى بر گردن ما ندارى . اما اگر به اين خطا اعتراف كنى و استغفار نمايى ما به طاعت تو برمىگرديم . و در كنار تو با دشمن مىجنگيم ، ولى امير المؤمنين ( ع ) به آنها فهماند كه وى در قضيهء انتخاب حكمين مجبور بوده و اساسا با اين كار موافقت نداشته است . ليكن ايشان در گفتار خود اصرار ورزيده قبول نكردند و از او جدا شده با وى به جنگ پرداختند تا آنكه واقعهء معروف نهروان ميان ايشان به وقوع پيوست . ديگر از حقوق واجبه‌اى كه رعيت بر پادشاه دارد نرم‌خويى او با رعيت ، و شكيبايى دربارهء لغزش‌هاى ايشان است . پيغمبر ( ص ) فرموده است . « ما كان الرفق فى شىء الا زانه و لا كان الخرق فى شىء الا شانه » يعنى : مدارا و نرمى در هر چيز باشد آن را زينت مىبخشد و درشتى و كج‌روشى در هر چيز باشد آن را زشت مىنمايد . نيز از پيغمبر روايت شده است كه : « من الرفق اشياء لا تليق الا بمنصب النبوة »