كرده نه حقيقت .
اين بود چند جمله از احوال دولت بنى عباس .
و اما دولت آل بويه و سلجوقيان ، بايد دانست كه با وجود نيروى شوكت پادشاهان آن دو مانند عضد الدوله در آل بويه ، و طغرلبك در سلجوقيان ، با اين وصف مملكت ايشان گسترش نيافت ، و طاعتشان همگانى نشد ، و فرمانروايى آنان عموميت پيدا نكرد .
و اما دولت خوارزمشاهيان با آنكه ارتش سلطان جلال الدين مشتمل بر - چهارصد هزار رزمجو بود ، با اين وصف كشور ايشان نيز بسطى نيافت ، و از نواحى نزديك به خود تجاوز نكرد .
آرى تنها سلطان جلال الدين به اطراف هند لشكرى كشيد .
حقوق سلطان
از جمله حقوق سلطان كه رعايت آن بر رعيت لازمست ، بزرگداشت و تجليل اوست در ظاهر و باطن ، و واداشتن و عادت دادن نفس بر آن است ، به قسمى كه اين صفت در نفس ملكهاى راسخ شود . و نيز آموختن اين روش به فرزندان و پرورش ايشان بدان ، چندانكه خصلت مذكور با آنان پرورش يابد .
جا دارد در اين جا حكايتى نقل شود و آن اينست كه : سلطان اين زمان - كه خداوند پايههاى دولت وى را استوار كند و سايهء معدلتش را در شرق و غرب بگستراند - هنگامى كه در سال ششصد و نود و هشت وارد بغداد شد به قصد تفرج و بازديد داخل مستنصريه گرديد ، و قبل از ورود او مستنصريه را تزيين نمودند ، و مدرسين هر يك بر مسندهاى خويش نشسته ، فقها نيز مقابل ايشان قرار گرفته بودند ، و در حالى كه اجزاى قرآن در دستشان بود به خواندن قرآن اشتغال داشتند . در اين هنگام سلطان وارد شد ، و اتفاقا عبورش ابتدا به طايفهء شافعيه كه مدرسشان شيخ جمال الدين