عبد اللّه بن عاقولى رئيس شافعيهء بغداد بود افتاد ، ايشان چون سلطان را ديدند جملگى به پا خاستند ، سلطان مدرس مذكور را مخاطب ساخته گفت : چگونه روا مىداريد در مقابل من بايستيد ، و كلام خدا را رها كنيد ؟ مدرس مذكور جوابى به سلطان - كه خداوند فرمانش را در دنيا و درجهاش را در آخرت بلند گرداند - داد كه مورد قبول او واقع نشد .
پس از چندى شخص مدرس مذكور عين صورت سؤال و جواب را براى من حكايت كرد . سؤال همان بود كه نقل شد ، و اما جوابش را من به خاطر نسپردم ولى به او گفتم ممكن بود در پاسخ اين سؤال گفته شود : هر گاه مصحف در دست ما باشد ولى از خواندن آن منصرف شده به كارى ديگر اشتغال ورزيم ، در شريعت ما اين كار حرام نيست ، و گناهى را مرتكب نشدهايم ، و همين قرآن كه ما آن را كنار نهاده در مقابل سلطان به پا خاستهايم به ما فرمان مىدهد كه به فرمانروايان خود احترام بگذاريم .
ديگر از حقوق واجبهء پادشاه بر رعيت همانا خيرانديشى است ، و آنچه در اين باره در حديث آمده گفتار پيغمبر ( ص ) است كه فرموده :
« الدين النصيحة »
يعنى دين خيرانديشى است ، گفتند : براى چه كسى يا رسول اللّه ؟ فرمود :
« للّه و لرسوله و لجماعة المسلمين »
يعنى : براى خدا و پيغمبرش و گروه مسلمانان .
نيز از آن جمله ترك بدگويى از سلطان در غياب اوست . پيغمبر ( ص ) فرمود :
« لا تسبوا لولاة فانهم ان احسنوا كان لهم الاجر و عليكم الشكر ، و ان أساءوا فعليهم الوزر و عليكم الصبر و انما هم نقمة ينتقم اللّه بها ممن يشاء ، فلا تستقبلوا نقمة اللّه بالحمية و الغضب ، و استقبلوها بالاستكانة و التضرع »
يعنى : به واليان ناسزا مگوييد ، زيرا اگر ايشان خوشرفتار باشند اجر خواهند داشت ، و بر شماست كه سپاسگزارى نمائيد و اگر بدرفتار باشند نصيب ايشان وزر و و بال و وظيفهء شما شكيبايى است ، چرا كه
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 41
مساهمون: محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )
ص٤١