مىگفتند ابراهيم را به قتل رسانيد ، و اين ابراهيم ( رض ) به « قتيل باخمرى » معروف است .
ازينرو بود كه منصور كينهء علويين را بر دل گرفت ، و آن همه بلاها را بر سر ايشان فرود آورد ، و شايد قسمتى از آن در اين كتاب پس از پايان يافتن گفتار دربارهء دولت بنى عباس به نظر خواننده برسد .
بدين قسم كار خروجكنندگان با يك يك از خلفا صورت گرفت ، تا جايى كه مردم در خانههاى خود ايمن نمىخوابيدند ، و پيوسته انتظار جنگ و فتنه را داشتند چنان كه مردم قزوين در مجاورت قلعههاى ملاحده چنين وضعى را داشتند .
امام الدين يحيى بن افتخارى [ 1 ] ( رضى ) برايم نقل كرده گفت : ياد دارم كه ما در قزوين بوديم ، هر گاه شب فرا مىرسيد آنچه اسباب و اثاث و قماش داشتيم در سردابهايى كه در خانهء ما وجود داشت و كسى بدان راه نمىبرد پنهان مىكرديم ، و از ترس هجوم ملاحده چيزى در بيرون خانه نگاه نمىداشتيم ، و چون صبح فرا مىرسيد آن را از سرداب بيرون آورده بدين نحو دوباره شب در سرداب مىنهاديم . از اين رو بود كه قزوينيان پيوسته كارد و سلاح با خود همراه داشتند ، و اين وضع همچنان دوام داشت تا آنكه شمس الدين قاضى قزوين [ 2 ] نزد خان مغول رفت ، و كار به آمدن لشكر و خراب - كردن قلعههاى ملاحده منتهى گرديد .
هامش
[ ( 1 - ) ] ملك سعيد امام الدين يحيى افتخارى : در اوايل حاكم تومان قزوين بود ، بعد از آن بر تمامت عراق عجم حاكم شد ، و املاك بىقياس جمع كرد ، چنان كه از تبريز تا يزد كه اقصاى عراق است بيشتر شبها در ملك خود نزول كردى . و او در طاعت و عبادت درجهاى عالى داشت و در آخر عمر قرب ده سال بر عراق عرب نيز حاكم شد . وى در سال 700 در بغداد درگذشت و هم آن جا مدفون شد . حمد اللّه مستوفى ، تاريخ گزيده . ص 799 .
[ ( 2 - ) ] مولانا شمس الدين حمد پسر قاضى القضاة مولانا مظفر الدين شاه اكنون ( 730 هجرى ) قاضى قزوين و مفسر و محدث است ، و جوانى به حليهء صلاح و علم و عمل متحلى .
حمد اللّه مستوفى ، تاريخ گزيده . ص 802 .