تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
چنان كه به زودى هنگام بحث از دولت بنى عباس به اين مطلب اشاره خواهيم نمود . و بهره و درآمد دنيا در روزگار هارون الرشيد كه حساب آن معين و در كتب تواريخ ثبت است دلالت بر اين مطلب دارد . اما خلفاى اوليهء ايشان چنان كه گفتيم قسمت آباد و بزرگى از دنيا را باجگزار خويش كردند . و شوكت ايشان زياد شد . مانند منصور و مهدى و رشيد و مأمون و معتصم و معتضد و متوكل ، با اين كيفيت دولت آنان از جهاتى چند خالى از ضعف و سستى نبود . از جمله مخالفت روميان با ايشان و لشكركشى و بر پا شدن جنگ بين آنها و پادشاهان نصارى در هر سال بود ، بدين جهت دريافت اموال از آن نواحى برايشان دشوار بود ، و فرمانروايان آن پيوسته با عباسيان از در مخالفت وارد مىشدند ، و داستان معتصم و جنگ عموريه دلالت بر اين مطلب دارد ، و شايد قسمتى از آن در اين كتاب در گفتار از دولت بنى عباس به نظر خواننده برسد . نيز از جمله چيزهايى كه سبب ضعف در دولت بنى عباس به شمار مىآمد ، قيام گاه و بيگاه خروج‌كنندگان بود ، اما منصور در اين مورد آب خوشى از گلويش پايين نرفت ، زيرا نفس زكيّه يعنى محمد بن عبد اللّه بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب ( ع ) در حجاز بر وى خروج كرد ، و ميان او و منصور جنگ‌هايى در گرفت و كار به جايى كشيد كه منصور ، عيسى بن موسى بن محمد بن على بن عبد اللّه بن عباس را به منظور جنگ با نفس زكيّه به حجاز فرستاد ، و عيسى وى را در جايى نزديك به مدينه كه بدان « احجار الزّيت » مىگفتند به قتل رسانيد . سپس برادر نفس زكيه يعنى ابراهيم بن عبد اللّه در بصره خروج كرد ، و منصور از اين بابت بىنهايت مضطرب شد ، و چندان مطلب را زير و بالا نمود تا باز عيسى بن موسى را به سوى او فرستاد ، و در قريه‌اى نزديك كوفه كه بدان « باخمرى »