تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
آن مرد گفت : بردهايى را كه از يمن آورده‌اند هنگامى كه تقسيم كردى به هر يك از مسلمانان يكى رسيده است ، و به تو نيز يكى ، حال آنكه تو مردى دراز قد هستى و يك برد براى جامهء تو كافى نيست ، و ما مىبينيم تو يك پيراهن تمام در بر كرده‌اى ، پس اگر يك برد بيشتر براى خود بر نداشته‌اى اين پيراهن تمام از كجاست ؟ در اين هنگام عمر به فرزندش عبد اللّه گفت : عبد اللّه تو پاسخ اين مرد را بده . عبد اللّه بن عمر برخاسته گفت : امير المؤمنين عمر هنگامى كه برد خود را بريد پارچهء آن كم آمد ، لذا من از برد خود كسرى آن را دادم تا جامه به قامتش در آمد ، آن مرد گفت : كنون فرمانت را مىشنويم و اطاعت مىكنيم . طبيعى است كه اين گونه روشها از قبيل روش فرمانروايان دنيوى نمىباشد ، بلكه به رفتار انبيا و امور اخروى شبيه‌تر است .

خلافت بنى اميه

اما خلافت بنى اميه بسيار با عظمت شد ، و كارش بالا گرفت ، و كشورش پهناور گرديد ، و ليكن طاعت خلفاى آن مانند طاعت خلفاى چارگانه نبود ، زيرا بنى اميه آنگاه كه در شام حكومت مىكردند ، بنى هاشم در مدينه اقامت داشتند ، و ايشان هيچگونه توجه و اعتنايى به بنى اميه نداشتند ، و هر گاه مردى هاشمى بر يكى از خلفاى اموى وارد مىشد ، با او به درشتى گفتگو مىكرد و سخنانى سخت و ناگوار تحويلش مىداد .

دولت عباسى

اما در دولت بنى عباس نيز طاعت مردم به پايهء طاعتشان در اين دولت نرسيد ، با آنكه دولت عباسيان چندان طول كشيد كه از پانصد سال هم تجاوز كرد ، و كشورشان چندان پهناور شد كه بعضى از آنان قسمت بزرگى از دنيا را باجگزار خود ساختند ،
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 35 | محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )