دولت كسرى
اما دولت كسرايان با آن همه عظمت و بزرگى به اين پايه نرسيد ، زيرا نعمان بن منذر ، پادشاه حيره كه نمايندهء كسرى در ميان عرب بود ، و از طرفى بين حيره و مداين كه پايتخت پادشاهان ايران بود فرسخى چند فاصله نداشت ، با اين وصف نعمان پيوسته در سراسر روزگار خود از فرمان كسرى سرپيچى مىكرد . و هر گاه در مجلس او حاضر مىشد جانب وى را رعايت نمىنمود ، و با وى در گفتگو به خود جرأت مىداد ، و هر گاه مىخواست از فرمان كسرى سرپيچى كند سر به بيابان مىنهاد و از گزند وى در امان مىماند .
دول اسلامى
اما دول اسلامى ، بايد گفت كه آنها هيچگونه مناسبتى با اين دولت نداشتند كه با آن ذكر شوند ، زيرا خلافت چهار نفر اول يعنى : ابو بكر صديق ، و عمر بن - خطاب ، و عثمان بن عفان ، و على بن ابى طالب ( ع ) در كليهء امور به رتبههاى دينى شبيهتر بود تا به مناصب دنيوى . مثلا هر يك از ايشان جامهاى از كرباس خشن در بر ، و نعلينى از ليف خرما به پا مىكردند ، و بند شمشيرشان نيز از ليف خرما بود ، و با اين وضع مانند ساير مردم در كوچه و بازار آمد و شد مىكردند ، و هر گاه با پستترين افراد رعيت به گفتگو مىپرداختند سخنى درشتتر از سخن خويش از وى مىشنيدند ، و اين گونه روش را از دينى مىدانستند كه پيغمبر ( ص ) بدان مبعوث شده بود .
گويند هنگامى چند برد از يمن براى عمر فرستاده شد ، و عمر آن را بين مسلمانان تقسيم كرد ، و قسمت هر يك از ايشان يك برد شد و سهم خود عمر نيز مانند يك نفر از مسلمانان گشت ، در اين وقت يكى از مسلمانان برخاسته گفت : نه فرمان تو را مىشنويم و نه اطاعت مىكنيم ، عمر گفت : براى چه ؟ آن مرد گفت : بدين جهت كه تو خود را بر ما مقدم داشتهاى ، عمر گفت : به چه چيز خود را بر شما مقدم داشتهام ،