تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
خصوصيات دولت و اسرار پادشاهى است . ديگر از خصوصيات پادشاه اين است كه صحبت و همنشينى با او كبريا و بزرگ - منشى مىآورد ، و دل را نيرو و نفس را عظمت مىبخشد ، و همنشينى با غير او چنين خاصيتى را ندارد . نيز از خصوصيات پادشاه است كه هر گاه از شخصى روگردان شود ، آن شخص در خود احساس ضعف و زبونى مىكند ، و گر چه از وى زيانى به دو نرسد . و هر گاه به كسى توجه كند آن كس نيرومندى و قوت در خود احساس مىكند و گر چه از وى خيرى به دو نرسد . بلكه تنها رو نمودن و رو برگرداندن پادشاه اين خصوصيت را دارد ، و هيچ كس جز او بدين منزلت نمىباشد .

خصال ناپسند

اما خصالى كه نبايد در پادشاه باشد . ابن مقفع در گفتارى از خود آن را ياد كرده گفته است : پادشاه نبايد خشمناك شود ، زيرا كه قدرت در پى خواسته‌هاى اوست . و نبايد دروغ بگويد ، زيرا هيچ كس نمىتواند او را به جز آنچه مىخواهد وادار كند . و نبايد بخل ورزد ، زيرا بهانه‌اش در ترس از تنگدستى از هر كس كمتر است . و نبايد كينه‌توز باشد ، زيرا شأن وى بالاتر از اين است كه كسى را براى ارتكاب كارى ناپسند مجازات كند . و نبايد در گفتارش سوگند ياد كند ، زيرا آنچه كه انسان را در گفتار خود به ياد نمودن سوگند وامىدارد امورى چند است : يا حقارتى است كه در خود مشاهده مىكند و بدان احتياج دارد كه مردم او را تصديق كنند . يا ناتوانى و عجز در گفتار است كه مىخواهد سوگند را تتمهء كلامش قرار دهد . و يا آن را در خلال سخنانش بگنجاند . يا دريافته است كه در ميان مردم به دروغ‌گويى مشهور است ، و در اين صورت خود را به منزلهء شخصى قرار مىدهد كه گفتارش مورد قبول و تصديق كسى نيست مگر با سوگند .