مشورت هر چند خود از مستشار افضل و اعقل ، و در صحت رأى بر او مقدم باشد ، ولى گاه است كه همو به رأى طالب مشورت چيزى مىافزايد ، چنان كه روغن به آتش روشنايى و نور مىبخشد .
شاعر گفته است :
اذا اعوز الرأى المشورة فاستشر * برأى نصيح او مشورة حازم
« هر گاه رأى به مشورت نيازمند شد ، مشورت بخواه از رأى شخصى خيرانديش و هوشيار » .
مردم بر دين پادشاهان خويشاند
بدانكه چيزهايى خاص پادشاه است كه بدان بر ساير مردم برترى دارد ، از آن جمله اين است كه هر گاه سلطان چيزى را دوست بدارد مردم نيز آن را دوست مىدارند ، و هر گاه از چيزى بدش بيايد مردم نيز آن را بد مىشمارند . و چنانچه چيزى مورد پسند وى افتد ، مردم طبعا و يا از روى تظاهر و براى جاى گرفتن در دل وى از اين راه ، آن را پسنديده مىشمارند ، از اين روست كه گفتهاند : الناس على دين ملوكهم ، پس بايد به هيئت و زىّ مردم در زمان خلفا نگريست كه چگونه و به چه نحو بود ، و چون اين دولت ( مغول ) بر سر كار آمد ، و خداوند احسان خويش را ارزانى داشت ، و شأن آن را بالا برد ، مردم چگونه وضع خود را در همه چيز تغيير دادند ، و از حيث سخن گفتن و رسوم و آداب و لباس و اسباب در زىّ فرمانروايان خود در آمدند ، بدون آنكه ايشان مردم را بدين امر تكليف كرده فرمان داده باشند ، و يا از آن باز داشته باشند . و ليكن خود مردم فهميدند كه وضع سابقشان در نظر فرمانروايان زشت و منافى با چيزى است كه ايشان برگزيدهاند . ازينرو به زىّ ايشان در آمده به آنان تقرب جستند . بدين ترتيب پادشاهان پيوسته در هر زمان زى و فنى را برگزيده ، مردم نيز بدان رو مىآوردند ، و به آنان اظهار علاقه مىكردند ، و اين خود از