تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
به سجده رفته بود درگذشت . اين در سال پانصد و شصت بود . دوران مقتفى لامر اللّه و وزرايش پايان يافت ، و در سال پانصد و پنجاه و پنج پس از مرگ وى پسرش مستنجد باللّه ابو المظفّر يوسف به خلافت رسيد .

خلافت مستنجد باللّه

مستنجد مردى چالاك و كاردان بود . چون به خلافت رسيد هر گونه باج ستانى و ستمكارى را از ميان برد ، ليكن مرتكب يك كار زشت شد ، و آن اين بود كه مقاطعات را لغو نمود و خراج را به جاى آن معمول كرد [ 1 ] ، لذا اين كار بر علويّين كوفه و ساير نقاط گران آمد ، و آن را به ابن هبيره نسبت دادند ، و در مجالس و محافل او را لعن كردند . در زمان مستنجد فتح مصر آغاز شد ، و كار دولت فاطميّين در آن جا رو به ضعف نهاد ، و سرانجام در دوران مستضيء پسر مستنجد مصر به طور كامل به دست صلاح الدّين يوسف بن ايّوب فتح شد مستنجد را در حمّام خفه كردند ، و اين كار در پى بيمارى سختى كه عارض وى شد به دست بزرگان دولت او صورت گرفت . زيرا ايشان از مستنجد بر جان خود بيم داشتند . اين در سال پانصد و شصت و شش بود .

شرح چگونگى وزارت در زمان مستنجد :

چون با مستنجد بيعت شد وى ابن هبيره وزير پدرش را همچنان در مسند خلافت برقرار نمود ، و به مقام و منزلت او افزود . دربارهء روش ابن هبيره آنچه
هامش
[ ( 1 - ) ] بايد دانست كه قضاوت مؤلف در اين باره بر اساس نوعى انديشهء اقطاعى و تيول‌دارى است كه در آن زمان و قبل و بعد آن كم و بيش در مغز گروهى از طبقات راسخ بوده است ، و گرنه لغو رسم مقاطعهء ماليات ، و كوتاه كردن دست كسانى كه سالانه مقدارى مال به مركز خلافت مىرساندند ، و چند برابر آن را از رعاياى نواحى مورد مقاطعهء خود با آزار و شكنجه مىگرفتند ، و آنگاه بستن خراج مشروع كارى زشت نبوده است . بلكه با در نظر گرفتن شرايط و مقتضيات آن زمان ظاهرا اين خود يك نوع صلاح‌انديشى و شهامتى بوده كه از ناحيهء مستنجد بروز كرده است .
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 424 | محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )