براى پادشاهان اطراف مىفرستاد در پوستى نازك و كوچك مىنوشت ، سپس پوست ساق فرستاده را به قدر آن كه نامه در آن جاى گيرد مىشكافت ، و نامه را در آن مىنهاد ، و مىگذاشت تا پوستش به هم آمده بجوشد ، سپس وى را به جايى كه بايد برود روانه مىكرد .
دربارهء پردلى و پايدارى يحيى بن هبيره نقل كردهاند كه وى روزى در ديوان نشسته بود ، و امرا و بزرگان و صدور نيز روبروى او قرار داشتند ، در اين هنگام مارى بزرگ از سقف روى شانهء وزير افتاد و از آن جا به دامنش خزيد . ارباب دولت كه جملگى در آن جا حاضر بودند چون اين بديدند از جاى جسته پاى به فرار نهادند ، ليكن وزير از جاى نجنبيد ، و از مسند خود تجاوز نكرد ، گويى هيچ اتّفاقى رخ نداده است . سپس به غلامان فرمود مار را بكشند ، ايشان نيز پيش روى او مار را كشتند .
به هر حال ابن هبيره از وزراى فاضل و گرانمايه و بزرگ به شمار مىآمد ، و در نگاهدارى مملكت و ادارهء دولت دستى توانا داشت ، و در علوم و تصانيف از مردم زمان خويش افزون بود . ابن هبيره اشعارى زياد داشت كه از آن جمله است :
يقين الفتى يزرى بحالة حرصه * فقوّة ذا عن ضعف ذا تتحصّل
اذا قلّ مال المرء قلّ صديقه * و قبّح منه كلّ ما كان يجمل
« حرص و آز به يقين شخص زيان مىرساند و نيروى آن از ضعف اين سرچشمه مىگيرد . هر گاه مال شخص اندك شود دوستانش نيز اندك مىشوند و نيكىهاى او جملگى زشت به شمار مىآيند » .
ابن هبيره در پايان روزگار خويش به فزونى بلغم گرفتار شد ، و در حالى كه