تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
دستور داد اين لقب را در ضمن القاب وى ننويسند ، و گفت : من در اين باره به انديشه پرداخته ديده‌ام خداوند تعالى هارون را وزير ناميد ، تا آنجا كه از قول موسى ( ع ) در قرآن چنين فرمود :
وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي ، هارُونَ أَخِي ، اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي
[ 1 ] نيز شنيده‌ام كه از پيغمبر ( ص ) روايت شده كه فرمود : من از اهل آسمان دو وزير دارم يكى جبرئيل ديگرى ميكائيل ، و از اهل زمين نيز دو وزير دارم ابو بكر و عمر [ 2 ] » . نيز پيغمبر ( ص ) فرمود : « خداوند تعالى اصحابى چند براى من برگزيد ، و ايشان را وزرا و انصار من قرار داد . » يكى از ندماى يحيى بن هبيره درباره وى نقل كرده گفته است : ما روزى نزد يحيى بن هبيره نشسته بوديم ، در اين وقت حاجب آمده گفت : مولانا مردى از اهل سواد كه مىگويد فلان پسر فلان است ، و عبايى در هم پيچيده همراه دارد بر در سرا ايستاده مىخواهد به ديدن تو بيايد ، وزير او را شناخته به حاجب گفت : وى را به خانه درآور ، آنگاه پيرمردى بلند قدّ از اهل سواد كه جامه‌هايى پنبه‌اى و درشت بر تن ، و دستارى از پارچهء رنگارنگ بر سر ، و جفتى گيوه به پا داشت وارد شد و به وزير سلام كرد و گفت : اى سرور من ، چون مادر كودكان من ( يعنى همسرش ) پى برد كه عازم بغدادم به من گفت : شيخ يحيى بن هبيره را از قول من سلام برسان ، و احوال‌پرسى كن . و همو اين نان‌ها را براى تو پخته فرستاده است وزير لبخندى زده اظهار شادمانى كرد و گفت : خدا خيرش دهاد ، سپس آن مرد عبايى را كه همراه داشت گشود ، و چند گردهء نان جوين كه كامهء تود در آن به كار رفته بود از ميان عباى خود بيرون آورد . وزير دو عدد از نان‌ها را برداشته گفت :
هامش
[ ( 1 - ) ] سوره طه ، آيه 29 - 30 - 31 . [ ( 2 - ) ] پر واضح است كه حديث مذكور عامى است و از طرق اهل سنت روايت شده است . امام فخر رازى در تفسير كبير خود در ذيل آيهء :وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِياين حديث را نقل كرده است .