تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
موقّر و فروتن و بردبار بود . چون عهده‌دار وزارت شد در حالى كه خلعت پوشيده بود به ديوان آمد ، در اين وقت چشمش به يكى از غلامان ديوان افتاد كه دور از وى ايستاده بود ، يحيى بن هبيره او را نزد خود فرا خوانده به رويش لبخند زد ، و فرمود قدرى زر و جامه به او بدهند ، سپس گفت : لا إله الّا اللّه ، به ياد دارم يك بار وارد اين ديوان شدم و در گوشه‌اى نشستم ، اين غلام آمد و دست مرا گرفته كشيد و گفت : برخيز اين جا جاى تو نيست ، اكنون ديدم آن غلام در گوشه‌اى ايستاده اثر بيم در وى آشكار است ، خواستم بدين وسيله آرام گيرد ، و ترس وى زدوده شود . يحيى بن هبيره روزى در ديوان يك نفر سپاهى را ديد و به حاجب خود گفت : بيست دينار و يك كرّ گندم به اين سپاهى بده ، و به دو بگو ديگر به ديوان نيايد ، و روى خود را به ما نشان ندهد ، مردم چون سخن يحيى بن هبيره را شنيدند به يك ديگر اشاره كرده چشم دوختند تا سبب آن را دريابند ، وزير ملتفت شده به ايشان گفت : اين سپاهى شحنهء قريهء ما بود ، هنگامى شخصى از اهل قريه كشته شد ، اين شخص آمده گروهى از مردم قريه را دستگير كرد ، و مرا نيز با ايشان گرفته دست بسته در كنار اسب خود روان ساخت ، و در آزار و زدن من فروگذارى ننمود ، سپس از هر يك از همراهان من چيزى گرفته ايشان را رها كرد ، چون من و او مانديم گفت : تو نيز چيزى بده تا آزادت كنم ، گفتم به خدا سوگند چيزى ندارم به تو بدهم ، وى دوباره شروع به زدن و اهانت من كرد ، سپس گفت : برو گم شو و دست از من برداشت . در اين صورت من نمىخواهم روى چنين شخصى را ببينم . از انديشه‌هاى لطيف يحيى بن هبيره اين است كه وزراى پيش از وى به القابى ناميده مىشدند كه از آن جمله سيّد الوزرا بود . ليكن يحيى به كتّاب و نويسندگان
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 420 | محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )