مأمون مردى شكيبا و پر گذشت بود . و بدين صفت شهرت داشت . زمانى دعبل [ 1 ] شاعر در اشعارى چند وى را نكوهش كرد و اين دو بيت از آن جمله است :
انى من القوم الذين سيوفهم * قتلت اخاك و شرّفتك بمقعد
شاد و بذكرك بعد طول خموله * و استنقذوك من الحضيض الاوهد
« من از قبيلهاى هستم كه شمشيرشان برادر تو را به كشتن داد ، و تو را به نشستن جاى او مفتخر كرد ، از همان كسانى كه آوازهء تو را پس از مدتها گمنامى بلند كردند ، و از پستى بىنام و نشانى رهانيدند » .
چون اين گفتار به گوش مأمون رسيد ، چيزى بيش از اين نگفت كه : خداوند دعبل را بكشد ! چه بهتان سختى زده است ! كى من بىنام و نشان بودهام ! من در دامن خلافت پرورش يافتهام ! و از پستان خلافت نوشيدهام ! سپس گفت : كسى كه وزير من ابو عباد را هجو كند چگونه به هجو من نمىپردازد ؟ ! البته اين گفتار مأمون ظاهرش نارساست ، و محتاج به تأويل است ، زيرا مطلب بر عكس اين است و ابو عباد وزير مىبايست گفته باشد : آن كس كه خليفه را هجو كند چگونه اقدام به هجو من نخواهد كرد ؟ ولى معنى گفتار مأمون اين است كه كسى كه ابو عباد را با آن همه خشم و سبكى و تندى كه در اوست هجو كند ، چگونه از من با اين شكيبايى و گذشت بدگويى نمىكند .
و اگر سخن به درازا نمىكشيد گروهى از پادشاهان حليم و شكيبا را در اين جا نام مىبردم ، ليكن اين فصل براى داستانسرايى نهاده نشده است . بلى در فصل دوم قدرى از آن براى افاده نقل خواهد شد ، ان شاء اللّه .
هامش
[ ( 1 - ) ] دعبل بن على خزاعى شاعر متعصب شيعى ، متوفى در سال 246 . جرجى زيدان ، آداب - اللغة العربيه ، و در شعر مذكور اشاره به طاهر بن حسين خزاعى نموده است .