بر صاحب پوشيده ماند ، و من نمىدانم از كدام يك تعجب كنم . از صاحب كه چگونه حال عبد العزيز بر او پوشيده بود ، با آنكه وى سالهاى دراز با عبد العزيز در سفر و حضر و جدّ و هزل معاشرت داشت ؟ يا از عبد العزيز كه به چنين پستى و رذيلتى تن در داد ، و در قبال صاحب به چنين كارى اقدام كرد ، و از آن بينديشيد كه مبادا صاحب بدان امر آگاه شود و او را پست شمارد .
اختلاف علوم پادشاهان
علوم پادشاهان به اختلاف آرا و عقايدشان متفاوت است .
اما پادشاهان ايران ، علومشان آداب و حكم و وصايا و تاريخ و هندسه و و امثال اينها بوده است .
و اما دانش ملوك اسلام ، علوم زبان مانند : نحو و لغت و شعر و تاريخ بوده ، تا جايى كه لحن نزد ايشان از زشتترين عيوب سلطان به شمار مىآمده است . و منزلت اشخاص در نزد ايشان با بيان يك بيت شعر يا نقل يك حكايت ، و حتى يك لغت بالا - مىرفته است .
و اما در دولت مغول اين علوم يكباره دور افكنده شده ، و علوم ديگر مانند علم سياق و حساب جهت ضبط مملكت و به دست آوردن دخل و خرج ، و علم پزشكى براى حفظ تن و مزاج ، و علم ستارهشناسى براى اختيار ساعات و اوقات رواج كامل يافته است . و جز آن بازار علوم و آداب ديگر نزد مغولها بسيار كساد است ، مگر در موصل كه چنان كه در روزگار فرمانرواى آن - كه خدا سايهاش را گسترده داراد ، و فضل او را شامل همه گرداناد - ديدم بازار علوم ديگر رايج است .
ترس از خدا
ديگر ترس از خداوند متعال است ، و اين خصلت همانا پايهء هر بركتى است ، زيرا پادشاه هر گاه از خدا بترسد بندگان خدا از جانب وى ايمناند .