سپس نوبت به عثمان بن عفان رسيد ، كه بايد ديد چگونه رعيت از هر طرف بر وى گرد آمده چندين روز در خانه محاصرهاش كردند ، آنگاه بر او وارد شدند ، و در حالى كه قرآن در دامنش بود او را كشتند ، و قطرههايى از خون وى بر قرآن فرو ريخت .
پس از آن نوبت به على بن ابى طالب ( ع ) رسيد كه عبد الرحمان بن ملجم لعنه اللّه كه از خوارج بود با شمشير خود در كوفه بر فرقش زد و او را به قتل رسانيد .
اين در صدر اول بود كه مردم مردم واقعى ، و دين دين حقيقى بود ، سپس دولتى رفت و دولتى آمد ، و روزگارى سپرى شد ، و روزگار ديگر فرا رسيد ، تا اواسط دولت بنى عباس كه از آن هنگام يعنى از عهد متوكل على اللّه تا زمان مقتفى باللّه بايد نگريست كه بر اثر تغيير نيت لشگر و رعيت چه بر سر هر يك از آنها از قتل و غارت و خلع آمد ، چشم اين يكى را ميل كشيده كور كردند ، و ديگرى را كشتند ، و آن يك را معزول نمودند .
سپس بايد دولت آل بويه و سلجوقيان را در نظر آورد ، و شگفتىها را اينجا مشاهده كرد .
پس از ايشان بايد به اونكخان پادشاه ترك نظر دوخت كه چگونه نيتش از چنگيزخان به سبب چيزهايى كه حسودان بر وى عرضه داشتند برگشت ، و بر آن شد كه وى را نابود كند ، ولى كودكى چند قضيه را به او خبر دادند ، او نيز شبانه گريخت ، و پس از چندى لشگرى فراهم آورد ، و بر اونكخان تاخت و او را كشت ، و كشورش را تصرف كرد .
پس به هر يك از اين وقايع بنگريم مىبينيم كه كينه از زيانمندترين چيزها براى پادشاهى است ، و موافقترين چيزها با روش سلطنت همانا عفو و بخشش و صرف نظر كردن و فراموش نمودن است .
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 25
مساهمون: محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )
ص٢٥