تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
در خانه‌اش پيوسته به روى همه باز بود ، و هر كس به دو روى مىآورد پناهش مىداد . در زمان دبيس بن صدقه مردم همواره به خانهء وى آمد و شد مىكردند ، و حلّه بار انداز ميهمانان ، و پناه آرزومندان ، و مأواى دورافتادگان ، و ملجأ راندگان بيمناك بود . دبيس ابو الحسن را بيش از حدّ گرامى داشت ، و خانه‌اى جداگانه برايش آماده كرد ، و بسى او را عزّت نهاد . ابو الحسن نيز مدّتى چند با حالى خوش نزد وى ماند . چون برادرش مسترشد باللّه آگاه شد كه وى نزد دبيس بن صدقه است پريشان شد ، و ترسيد مبادا از جانب وى پيش‌آمدى كند ، ازينرو نقيب النّقبا علىّ بن طراد زينبى را با مهر خود و امان به حلّه فرستاد ، و به نقيب النّقبا امر كرد از دبيس بن صدقه بيعت بگيرد ، و از او بخواهد كه امير ابو الحسن را تسليم وى نمايد . دبيس در پاسخ نقيب النّقبا گفت : امّا بيعت ، من مطيع امير المؤمنين‌ام و فرمانش را مىپذيرم . و امّا تسليم ابو الحسن كه به من پناهنده شده به خدا سوگند تا وى در پناه من و در خانهء من است او را تسليم شما نمىكنم ، و گر چه در اين راه كشته شوم . مگر آنكه ابو الحسن خود تسليم شما شود . امير ابو الحسن نيز از رفتن نزد برادرش با نقيب النّقبا امتناع ورزيد ، و نقيب النّقبا خود به تنهايى نزد مسترشد برگشت . ولى پس از چندى مسترشد به ابو الحسن دست يافت ، و او را در يكى از خانه‌هاى خود به صورتى خوش زندانى كرد . ميان خليفه مسترشد باللّه و سلطان مسعود كدورتى ايجاد شد ، و رفته رفته دامنهء آن وسعت يافت ، چندان كه كار ايشان به جنگ كشيد ، و خليفه مسترشد با سپاهيان خود و ارباب دولت آهنگ سلطان مسعود كرد . سلطان مسعود نيز آمادهء ملاقات ايشان گرديد ، و چون با يك ديگر روبرو شدند و جنگ درگرفت ، سپاه مسترشد