تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
درهم شكست و سلطان مسعود پيروز شد ، و لشكريانش اموال هنگفتى از سپاه خليفه به چنگ آوردند . گويند صندوق‌هاى نقدينهء مسترشد كه شامل چهار ميليون دينار بود بر پشت صد و شصت استر قرار داشت ، و ساير اسباب و اثاث وى را پانصد شتر مىكشيدند . همچنين مسترشد ده هزار عمامه و ده هزار جبّه و ده هزار قبا جملگى از پارچه‌هاى فاخر با خود آورده بود كه هر گاه پيروز شد آن را به رسم تشريفات به اين و آن بذل و بخشش كند . گويند جملهء آنچه كه از وى به غارت رفت ده ميليون دينار ارزش داشت . سلطان مسعود در آن وقعه لشكريان خود را از خونريزى بازداشت ، و اصحاب خليفه را گرفته به قلعه‌اى فرستاد ، و خود وى را در خيمه‌اى جداگانه جاى داد ، و گروهى را به نگاهدارى او گماشت .

مرگ مسترشد :

سلطان مسعود در حالى كه خليفه همراهش بود به مراغه رهسپار شد ، در اين وقت نامه‌اى از سلطان سنجر براى سلطان مسعود رسيد كه در آن به دو فرمان داده بود با خليفه به نيكى رفتار كند ، و او را با عزّت و احترام به بغداد برگرداند ، و پيش‌آمدهاى گذشته را تلافى نموده اموال وى را تسليمش كند ، و بلكه قطار شتر و حشم و اثاث و اسبابى بهتر و بيشتر از آنچه از دستش رفته به دو بدهد ، و با وضعى آبرومند او را روانهء بغداد نمايد . سلطان مسعود فرمان سلطان سنجر را امتثال كرد ، و بار و بنه و تخت و خرگاه و راحله و مركبى نيكو براى مسترشد آماده ساخت ، و مسترشد عازم برگشت به بغداد شد . ولى در اين هنگام غفلتى از سلطان مسعود و لشكريانش سر زد ، و گروهى از باطنيان بناگاه بر سر مسترشد ريخته او را در خيمه‌گاهش كه در قريه‌اى در يك فرسخى مراغه قرار داشت با كارد از پاى درآوردند ، و گروهى از اصحابش را نيز به قتل رساندند . چون مسعود بر اين واقعه آگاه شد اظهار بىتابى و جزع كرد ، و با اضطراب تمام