تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
و اذا اعقب الوصال فراقا * كان ذاك الوصال فى القلب احلى
« آن كس كه جماعت ما را پراكنده كرد مىتواند دوباره آن را گرد آورد گر چه جدايى به طول انجاميد ولى من نوميد نيستم چه بسا جدايىها كه پايانش وصال است . وصالى كه پس از فراق حاصل گردد بسيار دلپسندتر خواهد بود » . ظهير الدّين مذكور در سال پانصد و سيزده درگذشت . دوران مقتدى و وزرايش سپرى شد ، و پس از وى پسرش ابو العبّاس احمد مستظهر باللّه به خلافت رسيد ، و در سال چهارصد و هشتاد و هفت با وى به خلافت بيعت شد .

خلافت مستظهر باللّه

مستظهر مردى كريم و عطابخش و خوش خلق و بلند همّت و نرمخو و در دوستى بى غلّ و غشّ بود ، نيكى را دوست مىداشت و ستمكارى را دشمن . در زمان وى كار باطنيان بالا گرفت ، و بر قلعه‌ها و پناهگاههاى خراسان دست يافتند . اساس دعوت باطنيان را در خراسان حسن بن صبّاح تشكيل مىداد . حسن بن صبّاح اهل مرو بود . وى به مصر سفر كرده در آن جا از داعيان و مبلّغين آل ابى طالب چيزهايى آموخت . حسن مردى بسيار زيرك و داراى حيله‌هاى گوناگون بود ، وى سپس از مصر بازگشته به خراسان آمد ، و براى آل ابى طالب شروع به دعوت كرد ، و به انواع وسايل تشبّث نمود ، تا آنكه قلعهء رودبار را در بلاد ديلم تصرّف كرد . چون حسن بن صبّاح بر قلعهء مذكور دست يافت كارش قوّت گرفت ، و گروهى از مردم را گمراه كرد ، از آن وقت مذهب باطنيان آشكار شد و نشو و نما نمود ، و گروهى از بزرگان در باطن امر بدان معتقد شدند ، و رفته رفته كار ايشان رونق