سوار شده به خيمهگاه مسترشد آمد و دستور داد قاتلين او را گرفته بكشند . سپس به فرمان سلطان علما و امرا جنازهء مسترشد را روى دوش گرفته به مراغه آوردند ، و در آن جا به خاك سپردند . قبر مسترشد اكنون در مراغه معروف است ، و گنبدى زيبا روى آن ساختهاند ، و من در سال شش صد و نود و هفت هنگامى كه به مراغه رفتم آن را ديدم .
هنگام كشته شدن مسترشد مردم در پيرامون سبب قتلش سخنها گفتند .
گروهى بر آن بودند كه سلطان مسعود از قتل وى آگاه نبود و بدان رضايت نداشت و گروهى ديگر معتقد بودند سلطان مسعود خود با فرقهء باطنيان در اين باره سازش كرد ، و فرمان قتل او را به ايشان داد ، زيرا هنگامى كه مسترشد به گردآورى سپاه و لشكركشى جرأت ورزيد سلطان مسعود از وى بيمناك شد ، از طرفى براى او ممكن نبود آشكارا خليفه را به قتل برساند ، ازينرو ابتدا به ظاهر دربارهء وى احسان و نيكى كرد ، سپس پنهانى او را به قتل رسانيد . آنگاه گروهى از مقصّرين و جنايتكاران را بيرون آورده كشت ، و به مردم چنين وانمود كرد كه ايشان قاتلين خليفه بودند و به قصاص رسيدند . ولى قاتلين حقيقى خليفه را پنهانى آزاد كرد .
اين در سال پانصد و بيست و نه بود .
شرح چگونگى وزارت در زمان مسترشد :
ابو علىّ حسن بن علىّ بن صدقه از بهترين وزراى مسترشد محسوب مىشد . وى مردى فاضل و نيكوكار و بصير به امور و عالم به قوانين رياست بود . مسترشد در سال پانصد و سيزده او را به وزارت برگزيد ، و به لقب جلال الدّين ، سيد الوزراء ، صدر الشّرق و الغرب ظهير المؤمنين ملقّب كرد .
ابن صدقه به حساب و امور منطقهء سواد آشنايى داشت ، ليكن هيچ گونه كرم و بزرگوارى از او ديده نمىشد . پس از چندى مسترشد ابن صدقه را گرفته از