تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
وزارت عزل كرد ، ولى او در اين كار اراده‌اى از خود نداشت ، بلكه ضرورت اقتضا كرد به چنين كارى اقدام كند ، زيرا وزير سلطان همواره با ابن صدقه دشمنى و كينه‌ورزى مىنمود . پس از اندك مدّتى مانع بر طرف شد و مسترشد ابن صدقه را دوباره به وزارت برگزيد ، و او را خلعت بخشيد ، و به ارباب دولت دستور داد پيشاپيش او به ديوان بيايند . ابن صدقه اوّلين وزيرى بود كه ارباب دولت پيشاپيش او پياده رهسپار مىشدند . روزى ابن صدقهء وزير در مسند وزارت نشسته بود ، و سديد الدّوله بن انبارى كاتب انشاء در حالى كه اشعارى در هجو وزير گفته درون آستين نهاده بود بر او وارد شد ، قضا را ورقه‌اى كه سديد الدّوله اشعارش را در آن نوشته بود از آستينش افتاد ، و وزير به سرعت دست دراز كرده آن را برداشت و ديد اشعارى در آن نوشته شده است كه از آن جمله اين بيت است :
انت الّذى كونه فساد * فى عالم الكون و الفساد
« تويى كه در عالم كون و فساد بودنت باعث فساد است » . چون سديد الدّوله ديد اشعارش به دست وزير افتاد ، از ترس و شرمندگى بىخود و ناتوان شد ، و چون وزير آن را خواند به مطلب پى برد ، و هجو را از خود بازگردانده به سديد الدّوله وارد ساخت و به دو گفت : اين ابيات را مىدانم ، اين بيت نيز از آن جمله است :
و لقّبوه السّديد جهلا * و هو برىء من السّداد
« او را از راه نادانى سديد لقب داده‌اند حال آنكه وى از راستى و درستى بيزار است » . ابن صدقه بيت مذكور را بالبداهه به نظم آورد ، سديد الدّوله نيز شرمنده شد و از پاسخ خوددارى كرد . چون سلطان سنجر عازم رفتن به بغداد شد و خليفه را تهديد كرد ، ابن صدقهء وزير به دو نوشت : به خدا سوگند اگر از جاى خود بجنبى