تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
كه تازه كنده بودند نهاده آن را دوختند ، و شاخ‌هاى گاو را مقابل سرش قرار دادند سپس قلّابى به حلق وى انداخته او را از دار آويزان كردند . رئيس الرّؤساء همچنان بالاى دار بود تا آنكه همان روز درگذشت . دوران قائم و وزرايش سپرى شد ، و پس از وى پسر پسرش مقتدى بامر اللّه ابو القاسم عبد اللّه بن ذخيره بن قائم به خلافت رسيد . و در سال چهار صد و شصت و هفت با وى بيعت شد .

خلافت مقتدى بامر اللّه

مقتدى مردى بلند همّت و آگاه به امور و از افاضل خلفاى بنى عبّاس بود . ميان مقتدى و سلطان ملكشاه سلجوقى پيش‌آمدى شگفت رخ داد ، بدين معنى كه نيّت سلطان ملكشاه دربارهء مقتدى تغيير كرد ، ازينرو عازم بغداد شد ، و در سال چهار صد و هشتاد و پنج بدان جا رسيد ، و نزد مقتدى فرستاده به دو پيام داد از بغداد خارج شود ، و در هر جا كه مىخواهد سكونت گزيند . مقتدى از آن پيشنهاد سخت پريشان شد ، و از ملكشاه خواست يك ماه او را مهلت دهد ، ملكشاه در پاسخ گفت : يك ساعت نيز مهلت نمىدهم ، و فرستاده‌ها همچنان ميان ايشان آمد و شد مىكردند ، سپس با وساطت تاج الملك ابو الغنائم [ 1 ] وزير ملكشاه قرار بر اين شد كه مقتدى ده روز مهلت داشته باشد ، ملك نيز موافقت كرد . چون در آن روزها عيد فطر فرا رسيد سلطان ملكشاه نماز عيد گزارده به قصد شكار بيرون آمد ، و تبى عارض او شد ، و رگ زد ، ليكن بهبود نيافت ، و در نيمهء شوال زندگى را بدرود گفت ، سپس زبيده خاتون همسر ملكشاه سپاه
هامش
[ ( 1 - ) ] تاج الملك ابو الغنائم مرزبان بن خسرو فيروز معروف به ابن دارست . از رجال دربار ملكشاه بود ، وى پس از خواجه نظام الملك به وزارت ملكشاه رسيد ، و چون قتل خواجه به قول بعضى بر اثر سعايت او بود غلامان نظام الملك در شب دوازدهم محرم 486 او را كشته قطعه قطعه كردند دهخدا : ذيل ابن دارست ،