تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
از جمله آن كه وى روزى در آغاز كارش در كرخ نشسته بود ، در اين هنگام شخصى كه شغلش شستشويى در خرابه‌ها بود ، و چند نگين كهنه و رنگ و رو رفته در دست داشت از آنجا عبور كرد ، فخر الدّوله نگين‌هاى وى را به سه دينار خريد ، و دو دانه از آنها را جلا داد ، يكى ياقوتى سرخ و ديگرى فيروزه‌اى بسيار خوب از كار درآمد ، سپس از هر يك از آنها انگشترى از طلا ساخت . فخر الدّوله پس از آن حالاتى گوناگون گذراند تا آنكه به عنوان رسالت نزد پادشاه روم رهسپار شد ، و دو انگشتر مذكور را پيشكش او نمود ، پادشاه روم نيز بيست هزار دينار به فخر الدّوله داد ، و پايهء ثروت و نعمت وى از آن جا نهاده شد . فخر الدّوله چندى را در خدمات گوناگون دولتى گذراند تا آنكه به ابن مروان [ 1 ] حاكم ديار بكر پيوست ، و مدّتى وى را خدمت كرد ، و ثروتى هنگفت از جانب او به چنگ آورد ، سپس بلندپروازى نموده به فكر وزارت خليفه افتاد ، ازينرو پنهانى نزد قائم بامر اللّه فرستاده خود را به دو معرّفى نمود ، و سى هزار دينار پيشكش وى كرد ، قائم بامر اللّه نيز نامه‌اى براى ابن مروان نوشته با يكى از خواصّ خود نزد او فرستاد ، و قصد قائم از اين كار آن بود كه فرستاده‌اش پنهانى با فخر الدّوله ملاقات كند و قرار كار را با او بگذارد . چون پس از انجام مقصود فرستادهء قائم خواست به بغداد برگردد ، فخر الدّوله به عنوان توديع و مشايعت با او بيرون آمد و به بغداد رهسپار شد . ناگفته نماند كه فخر الدّوله پيش از آن اموال خود را در سراسر بلاد پراكنده نموده قسمتى از آن را به بغداد فرستاده بود . چون فرستادهء قائم به اتّفاق فخر الدّوله به بغداد
هامش
[ ( 1 - ) ] ابو نصر احمد بن مروان كردى ملقب به نصر الدّوله حاكم ديار بكر و ميافارقين مردى سعادتمند و بلند همت و سياستمدار بود : سال وفاتش 453 هجرى است . ابن خلكان : وفيات الاعيان .