هنيئا لك الفخر فافخر هنيّا * كما قد رزقت مكانا عليّا
و بتّ كآبائك الأكرمين * لدست الوزارة كفأ رضيّا
تحمّلت اعباءها يافعا * كما أوتى الحكم يحيى صبيّا
« گوارا باد ترا اين فخر ، بناز كه مقامى بس بلند دارى . تو مانند نياكان بزرگوارت همتاى پسنديدهاى براى مسند وزارت هستى . تو همچون يحيى كه در كودكى پيامبرى يافت بار سنگين وزارت را در آغاز جوانى بر دوش گرفتى » .
ظهير الدّين عادت داشت كه نماز ظهر را مىگزارد ، و تا هنگام عصر براى دادخواهى مىنشست ، و پيشخدمتها پيوسته در ميان مردم فرياد مىزدند : هر كس حاجتى دارد به وزير عرضه كند .
از جملهء مناقب ظهير الدّين اين بود كه چون ميان شيعه و اهل سنّت در محلّات كرخ و باب البصره در بغداد فتنه و شورش پيدا شد ، ظهير الدّين چشم پوشى و تغافل كرد ، و سخت از خونريزى احتراز نمود ، تا جايى كه مقتدى به دو گفت : با اين روش نرم و ملايمى كه تو دارى كارى از پيش نمىرود . تو با بردبارى و گذشت خود مردم را به طمع انداختهاى ، بايد ده خانه از بزرگان محلّات شهر را ويران كرد تا سياست پايدار شود ، و شورشها فرونشيند . ظهير الدّين محتسب را خواسته به دو گفت : خليفه پيشنهاد كرده است ده خانه از بزرگان محلّات شهر ويران شود ، و براى من امكان ندارد بدون مقدّمه به اين كار بپردازم ، زيرا اطمينان ندارم كه همهء ايشان مستحقّ اين عقوبت باشند ، و يا خانهها جملگى ملك شخص ايشان باشد ، از تو مىخواهم كسان مورد اعتماد خويش را به محلّات مورد نظر بفرستى ، و خانههاى متّهمين را خريدارى كنى ، و چون املاك مذكور از آن من شد آن را خراب خواهم كرد ، و از ارتكاب گناه و هم از خشم خليفه در امان خواهم