تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 19

مساهمون:

ص١٩
فرمان داد از علما استفتا شود كه كدام يك افضل‌اند : سلطان كافر عادل ، يا سلطان مسلمان ستمكار ؟ سپس علما را در مستنصريه براى اين منظور گرد آورد . چون هنگام فتوا رسيد علما از پاسخ خوددارى كردند . رضى الدين على بن طاوس [ 1 ] كه مردى محترم و مقدم بر ايشان بود در آن مجلس حضور داشت ، و چون خوددارى ايشان را از دادن فتوا مشاهده كرد قلم برگرفت و رأى خود را مبنى بر برترى سلطان كافر عادل بر سلطان مسلمان ستمكار نوشت ، سپس ديگران رأى خود را در اين باره نوشتند . ديگر دانش است كه ثمرهء عقل مىباشد ، و به وسيلهء آنست كه پادشاه آنچه را بايد بكند يا نكند در مىيابد ، و از لغزش در فرمان‌ها و قضاوت‌ها ايمن مىگردد . نيز دانش است كه پادشاه را در چشم عامه و خاصه زينت مىبخشد ، و بدين وسيله در شمار نخبهء پادشاهان در مىآيد . يكى از حكما گفته است : پادشاهى كه از دانش تهى باشد مانند فيل مست به هيجان آمده‌اى است كه به هر چيز كه مىگذرد آن را پايمال و نابود مىكند ، زيرا نه عقلى دارد كه آگاهش كند ، و نه دانشى كه از لغزش بازش دارد . بدان كه مراد از علم در پادشاهان تصور مسائل دشوار ، و فرو رفتن در مشكلات علوم و كوشش در طلب آن نيست . معاويه گفته است : چه قدر براى پادشاه زشت است كه در تحصيل علمى از علوم مبالغه كند . بلكه مراد از وجود دانش در پادشاه آنست كه چندان بدان مأنوس باشد كه هر گاه با دانشمندان بنشيند از عهدهء مذاكرهء با ايشان در آن وقت برآيد ، و در اين خصوص دقت فراوان لازم نيست . مؤيد الدين محمد بن علقمى وزير مستعصم كه آخرين وزير دولت عباسى بود
هامش
[ ( 1 - ) ] رضى الدين على بن موسى بن جعفر بن طاوس از مشاهير زهاد و اتقياى علماى شيعه ، و نقيب علويين در بغداد و متوفى در سال 664 بوده است . مدرس تبريزى ، ريحانة الادب .