قتل رساندند ، جثهاش را در دار الخلافه به خاك سپردند ، سپس خانوادهء ابن مقله خواهش كردند جثهء وى را تسليم ايشان كنند ، ازينرو نبش قبر كرده او را در آوردند و به خانوادهاش دادند ، ايشان نيز وى را دفن نمودند ، پس از آن همسر ابن مقله جثّهء شوهرش را مطالبه كرد ، و قبر او را شكافته جثّهاش را درآورد و در خانهء خود به خاك سپرد .
وزارت ابو القاسم سليمان بن حسن بن مخلد
سليمان بن حسن روشى كه قابل نقل و روايت باشد نداشت ، و از خردمندان به شمار نمىآمد ، بلكه مقام وزارت تنها با بخت و اقبال نصيب وى شد .
گويند سليمان بن حسن زمانى بر قاسم بن عبيد اللّه وزير معتضد و مكتفى ، در هنگام وزارتش وارد شد ، قاسم به او خوشآمد گفته روى خود را به او كرد و احترامى بيش از حدّ معمول كه به امثال وى مىكرد براى سليمان قائل شد . چون از وى سبب آن را پرسيدند قاسم در پاسخ گفت : من در خواب ديدم كه كلاهى بر سر داشتم و اين شخص آن را برداشته سر خود نهاد ، ناچار اين جوان به وزارت خواهد رسيد ، از قضا همان شد كه عبيد اللّه گفته بود .
سليمان بن حسن در وزارت خود روشى نيكو نداشت .
چون مقتدر ابن مقله را عزل كرد با علىّ بن عيسى بن جرّاح مشورت نمود چه كسى را به وزارت برگزيند ، علىّ بن عيسى ، سليمان بن حسن را به دو معرّفى كرد .
مقتدر نيز در سال سيصد و هجده سليمان را به وزارت برگزيد ، و سپس او را باز - داشت كرد ، و كلوذانى را وزارت داد .
وزارت ابو القاسم عبيد اللّه بن محمد كلوذانى
دوران كلوذانى طولى نكشيد ، و او بدانچه مىخواست نائل نگشت . در زمان