آنان بر وى مهترى كنند » .
جحظهء شاعر [ 1 ] ، حسين بن قاسم را هجو كرده گويد :
اذا كان الوزير ابا الجمال * و محتسب البلاد الدّانيالى
فعدّ عن البلاد فعن قليل * ترى الايّام فى صور اللّيالى
تقّضت بهجة الدنيا و ولّت * و آذن كلّ شىء بارتحال
« هر گاه وزير مملكت ابو الجمال ، و محتسب دانيالى باشد . بايد از آن مملكت چشم پوشيد زيرا به زودى روز روشن چون شب تار خواهد شد . زيبايى و رونق از دنيا رخت بربست و هر چيز به نابودى گراييد » .
چون مقتدر ناتوانى و درماندگى حسين بن قاسم را ديد وى را گرفت و اموالش را مصادره كرد . حسين بن قاسم تا دوران راضى باللّه همچنان به حال خود باقى بود ، و سپس از عراق تبعيد شد . چون ابن مقله به وزارت رسيد بر آن شد كه حسين بن قاسم را بكشد ، ازينرو شخصى را فرستاده گردن او را زد ، و سرش را در سبدى نهاد و به دار الخلافه آورد ، سپس بنا به رسمى كه داشتند آن را در خزانه نهادند .
نقل است كه چون در زمان متّقى در بغداد فتنه و شورش افتاد ، سبدى در خزانهء دار الخلافه يافتند كه بر آن نوشته بود : اين دست دست ابو على بن مقله ، و اين سر ، سر حسين بن قاسم است ، اين همان دست است كه فرمان بريدن اين سر را امضا كرد . مردم از اين امر بسيار در شگفت شدند .
وزارت ابو الفضل جعفر بن فرات :
دوران وزارت جعفر بن فرات طولى نكشيد و خود او نيز روشى قابل ذكر نداشت . وى هنگام كشته شدن مقتدر وزير او بود و سپس پنهان شد .
هامش
[ ( 1 - ) ] جحظهء برمكى : ابو الحسن احمد بن جعفر بن موسى بن يحيى بن خالد بن برمك ، از ادباى ماهر و شعراى ظريف و خنياگران حاذق به شمار مىآمده ليكن بسيار زشتروى بوده است . وى متوفى در سال 324 - 326 است . مدرس تبريزى ، ريحانة الادب .