روزگار مقتدر و وزرايش به پايان رسيد ؛ و پس از او برادرش قاهر به مسند خلافت نشست .
خلافت قاهر
وى ابو منصور محمّد بن معتضد است ، و در سال سيصد و بيست با او بيعت شد .
قاهر مردى با هيبت و بسيار خونريز و شتاب كار و شيفتهء جمع مال و كج روش بود .
گروهى از همسران مقتدر را مصادره كرد . همچنين مادر مقتدر را مصادره نمود و او را سرنگون به يك پا آويخت ، و انواع شكنجههاى ناگوار از زدن و اهانت دربارهء او روا داشت ، تا آنكه صد و سى هزار دينار از وى گرفت .
مادر مقتدر پس از آن چند روزى را زنده بود ، و سپس از اندوه فرزندش مقتدر و شكنجههايى كه بر خودش وارد آمده بود درگذشت .
در سال سيصد و بيست و دو قاهر خلع شد . و سبب خلع وى اين بود كه وزيرش ابن مقله از ترس او پنهان شده بود ، و همواره لشكريان را بر وى شورانيده آنها را وادار مىكرد از قاهر بپرهيزند . ابن مقله همچنان لشكريان را تحريك كرد و برانگيخت تا آنكه بر قاهر شوريده وى را خلع كردند ، سپس چشمانش را ميل كشيدند چندانكه بر گونههايش روان شد .
قاهر از آن پس به زندان افتاد و مدّتى چند در آنجا ماند ، و پس از دگرگونى اوضاع از زندان بيرون آمد ، و بدين ترتيب گاهى به زندان مىافتاد و گاه آزاد مىشد تا آنكه روزى از زندان بيرون آمده به جامع منصور رفت و از مردم درخواست صدقه كرد ، و مقصودش از آن كار بدنام كردن مستكفى بود . در اين وقت يكى از هاشميّين قاهر را بدان حال ديد و او را از سؤال بازداشت و پانصد درهم به دو داد .
در روزگار قاهر اتّفاقى كه قابل ذكر باشد نيفتاد .