نيز از جمله اشعار ابن مقله ابيات ذيل است كه هنگام بيمارى فرزندش به دو نوشته است :
لقّاك ربّك صحة و سلامة * و وقاك بى من طارق الاهواء
ذكرت شكاتك لى و كأسى فى يدى * فمزجتها دمعى مكان الماء
« پروردگار تو را قرين صحّت و سلامت كند و مرا سپر بلاى تو گرداند .
آنگاه كه جام در دست داشتم بيمارى تو به يادم آمد و عوض آب اشك بدان آميختم » .
نيز از اشعار اوست :
لست ذا ذلّة اذا غضّنى الدّ * هر و لا شامخا اذا واتانى
أنا نار فى مرتقى نفس الحا * سد ماء جار مع الاخوان
« من از كج رفتارى روزگار به خوارى نمىافتم و با سازش آن تكبّر نمىورزم . من در گلوى حسودان چون آتش و با دوستان چون آب روانم » .
مقتدر در سال سيصد و شانزده ابن مقله را وزير خود كرد ، و خلعتهاى وزارت را به دو ارزانى داشت . ابن مقله نيز با استقلال تمام بار گران وزارت را به دوش گرفت و مبلغ پانصد هزار دينار در راه آن صرف كرد ، سپس از مقام خود عزل شد ، و به زندان افتاد ، ولى دوباره به وزارت رسيد . ابن مقله همچنان با روزگار دست و پنجه نرم مىكرد ، تا آنكه راضى باللّه وى را به وزارت خود انتخاب نمود ، ليكن پس از چندى پيشآمدهايى كرد كه سبب شد راضى وى را در خانهاش حبس كند ، و بر او تنگ بگيرد .
در اين وقت دشمنان ابن مقله از وى نزد راضى به سخنچينى پرداختند ، و راضى را از شرّ ابن مقله ترساندند ، راضى نيز دست راست ابن مقله را بريد .
ابن مقله چندى را با دست بريده در زندان زيست ، و همواره بر آن زارى كرده