توانگر بود آن مال را به ابن فرات تسليم كرد . ابن مقله در كتابت و انشاء دستى توانا داشت ، و توقيعاتش در فنّ نويسندگى داراى هيچگونه عيبى نبود . ابن مقله شعر نيز مىسرود ، از جمله اشعار اوست :
جرّ بنى الدّهر على صرفه * فلم أخر عند التّصاريف
الفت يوميه و يا ربّما * يولف شىء غير مألوف
« روزگار با سختىهاى خود مرا آزموده و مجرّب كرد ، و از اين پس حوادث آن مرا ناتوان نمىسازد . من به هر دو روزش خوى گرفتهام ، اى بسا چيزهاى نامأنوس كه انسان به آن خوى مىگيرد » .
ابو عبد اللّه محمّد بن اسماعيل معروف به زنجى . كاتب ابن فرات نقل كرده گويد :
چون ابن مقله به نگون بختى افتاد و زندانى شد ، من نزد وى در زندان نرفتم و با او مكاتبه نكردم ، و با آنكه ميان ما دوستى و صداقت برقرار بود از ترس ابن فرات هيچگونه اظهار اندوهى نيز ننمودم . چون گرفتارى ابن مقله طولانى شد نامهاى براى من فرستاد كه در آن نوشته بود :
ترى حرّمت كتب الأخلّاء بينهم * ابن لى ام القرطاس أصبح غاليا
فما كان لو ساءلتنا كيف حالنا * و قد دهمتنا نكبة هى ما هيا
صديقك من راعاك فى كلّ شدّة * و كلّا تراه فى الرّخاء مراعيا
فهبك عدوّى لا صديقى فانّنى * رأيت الأعادى يرحمون الاعاديا
« آخر نامه به دوستان نوشتن را نيز منع كردهاند ؟ ! يا بهاى كاغذ گران شده است ؟ . چه مىشد اگر از حال ما كه اين همه در رنج و محنت فرو رفتهايم پرسش مىكردى . دوست آن است كه در سختىها انسان را كمك كند و گر نه در خوشى همه مددكار انساناند . گيرم تو با من دشمنى نه دوست ، آخر دشمن را نيز ديدهايم كه به دشمن رحم مىكند » .