كه به خانهام مىآيند به مراتب بيشتر از سعى ايشان دربارهء خودشان است . نيز نقل شده است كه علىّ بن فرات پيش از وزارت براى نديمان و همنشينان خود بالشهايى مىنهاد تا بر آن تكيه كنند . چون وى به وزارت رسيد فرّاشان بالشهاى مذكور را براى نديمان او نياوردند ، علىّ بن فرات فرّاشان را مورد عتاب قرار داد و فرمود بالشها را بياورند ، سپس گفت : خدا آن روز را نياورد كه شأن من با سقوط مقام دوستانم بالا رود ! چون فتنهء ابن معتزّ پيش آمد و مقتدر بر او چيره شد و علىّ بن فرات را به وزارت برگزيد ، نامهاى چند از گروهى از ارباب دولت به دست ابن فرات افتاد كه حاكى از ميل ايشان به ابن معتزّ و روى گردانى از مقتدر بود . در اين هنگام يكى از حاضرين مجلس ابن فرات به دو اشارت كرد نامهها را گشوده در آن بنگرد ، تا دوست و دشمن را از يك ديگر بازشناسد . ليكن ابن فرات فرمان داد آتشدانى پر از آتش بياورند ، چون آتشدان را آوردند ابن فرات نامههاى مذكور را در حضور مردم در آتش افكند ، و در هيچيك از آنها ننگريست ، سپس به حاضرين گفت : اين نامهها مربوط به ارباب دولت است ، اگر در آن بنگريم نيّت ما دربارهء ايشان ، و هم نيّت ايشان دربارهء ما تغيير خواهد كرد ، اگر آنها را مجازات كنيم رجال دولت را از ميان بردهايم و اين خود وهنى بزرگ براى مملكت است ، ولى اگر ايشان را به حال خود گذاشته رها كنيم نهايت امر اين است كه نيّات ما دربارهء يك ديگر تغيير پذيرفته ما از ايشان سودى نمىبريم . ابن فرات پى در پى به وزارت مىرسيد و سپس عزل مىشد تا بار سوّم كه وى را گرفته كشتند . اين در سال سيصد و دوازده بود .
وزارت خاقانى
وى ابو علىّ محمّد بن عبيد اللّه بن يحيى بن خاقان بود . چون مقتدر بار اوّل علىّ