تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
بن فرات را در بند كرد خاقانى را احضار نمود . خاقانى از ابن فرات بيم داشت ، ليكن مقتدر وى را دلخوش ساخته به وزارت برگزيد ، و خلعت‌هاى وزارت را به دو بخشيد . خاقانى مردى كج روش و بىتدبير بود ، بسيار منصب مىداد و عزل مىكرد . گويند : وى در يك روز نوزده نفر را به سمت ناظر كوفه برگزيد ، و از هر يك رشوه‌اى گرفت ، ايشان نيز يكى پس از ديگرى به سوى كوفه روان شدند ، تا آنكه جملگى در نقطه‌اى در ميان راه گرد آمدند و به يك ديگر گفتند : چه بايد كرد ؟ يكى از ايشان گفت : اگر عدالت را مىخواهيد شخص آخر كه از نزد وزير آمده بايد به كوفه رهسپار شود ، زيرا تنها وى منصبش به صحّت و درستى نزديكتر است ، و كسى پس از وى بدين منصب برگزيده نشده است . سايرين نيز پذيرفته بدين امر اتّفاق كردند ، و شخصى كه پس از همه آمده بود به كوفه رهسپار شد ، و بقيّه نزد وزير بازگشتند . و وزير ايشان را به كارهاى ديگر برگماشت . شعرا همواره خاقانى را هجو مىكردند ، و اين ابيات از جمله چيزهايى است كه دربارهء وى گفته شده است :
للدّواوين مذ وليت عويل * و لمال الخراج سقم طويل يتلقّى الخطوب حين ألمّت * منك رأى غثّ و عقل ضئيل ان سمنتم من الخيانة و الجو * ر فللارتفاع جسم نحيل
« از روزى كه تو به وزارت رسيده‌اى فرياد ديوان‌ها بلند است و اموال خراج را بيمارى دور و درازى فرا گرفته است . هنگامى كه رأى ناتوان و عقل نزار تو به كار مىروند مصيبتى برپا مىكنند . اگر شما از خيانت و ستم فربه شده‌ايد درآمد مملكت تنى رنجور پيدا كرده است » . نيز از آنچه دربارهء خاقانى گفته شده اين ابيات است :