وقت مردم دربارهء شخصى كه بايد نامش در بالاى منابر به عنوان خلافت برده شود بىرغبتى نشان دادند ، تا آنكه روز جمعه فرا رسيد و مردى عجمى [ 1 ] بالاى منبر رفته خطبه خواند ، و نام مستضيء را به خلافت برد و كسى به گفتهء او اعتراضى ننمود .
از آن پس همچنان در مصر خطبه به نام عباسيّين خوانده شد ، و دولت فاطميّين يكباره از سرزمين مصر برافتاد ، و صلاح الدّين يوسف بن ايّوب با استقلال و بدون وجود رقيب و منازع به حكومت مصر پرداخت ، هر كس از خويشان عاضد را كه راه خلاف پوييد به زندان افكند ، و دست روى خزاين و اموال انداخت .
از جمله اموال مذكور كوه ياقوت بود كه شانزده مثقال وزن داشت . ابن اثير مورّخ گويد : من كوه ياقوت را ديدم و آن را وزن كردم . نيز از آن جمله دستهء خنجرى از زمرّد بود كه طولش چهار انگشت و عرضش يك بند انگشت بود .
نيز طبلى در محلّ نشستن عاضد يافتند و گمان كردند آن طبل براى بازى آن جا نهاده شده است ، ازينرو عاضد را مسخره نمودند ، و يكى از ايشان آن را دور انداخته شكست ، سپس پى بردند كه طبل مزبور براى درمان قولنج آنجا نهاده شده است ، و از شكستن آن پشيمان شدند [ 2 ] .
هامش
[ ( 1 - ) ] ابن اثير در ذيل حوادث سال 567 گويد : در اين وقت شخصى اعجمى كه به دو امير عالم مىگفتند و من او را در موصل ديده بودم وارد مصر شد . چون ديد هيچ كس جرأت نمىكند براى عباسيان خطبه بخواند و جملگى از اين امر پهلو تهى مىكنند گفت : من براى ايشان ابتدا به خطبه خواهم نمود . چون اولين جمعهء محرم فرا رسيد پيش از خطيب بالاى منبر رفته براى مستضيء باللّه دعا كرد و هيچ كس متعرض او نشد . تاريخ ابن اثير .
[ ( 2 - ) ] ابن اثير در ذيل حوادث سال 567 گويد : نيز در نزديك مجلس عاضد طبلى يافتند كه همواره در آن جا نگاهدارى مىشد ، چون آن را ديدند گمان بردند براى بازى ساخته شده ازينرو عاضد را به سخريه گرفتند . در اين وقت شخصى طبل را گرفته بر آن كوفت و بادى از وى خارج شد و حاضرين بر او خنديدند ، ديگرى گرفت و بر آن كوفت همچنان شد ، تا آنكه هر كس بر آن مىكوفت بادى از وى خارج مىشد . سپس يكى از ايشان طبل را گرفته شكست آنگاه بر ايشان معلوم شد كه آن طبل براى درمان قولنج بوده و جملگى پشيمان شدند . تاريخ ابن اثير .