چون اسماعيل اين گفتار ابن رومى را : « مىگويند ابو الصّقر از طايفهء شيبان است ، ولى من مىگويم : هرگز . . . » شنيد گمان برد ابن رومى در شعر خود باطنا او را هجو كرده به نسب وى كه زبانزد گروهى بود اشاره كرده است . آنگاه امر يكباره بر اسماعيل مشتبه شده گمانش بر اين مطلب استوار گرديد ، و از ابن رومى روى گرداند . ابن رومى با هر وسيلهاى كه توانست سعى كرد حقيقت را به دو بفهماند ولى اسماعيل گفتار هيچ كس را در اين باره قبول نكرد . شخصى به دو گفت : سبحان اللّه : آخر بيت دوّم و معنى دلپسند آن را كه از ابتكارات ابن رومى است ، و هيچ كس را پيش از تو با چنين تعبيرى مدح نكردهاند در نظر بگير ! ولى اسماعيل گوش نداد و يقين كرد ابن رومى او را هجو كرده است ، ازينرو وى را محروم ساخت . ابن رومى نيز به هجو او پرداخت و در بدگويى وى مبالغه كرد .
از جمله اشعار ابن رومى كه در آن اسماعيل را هجو كرده اين است :
عجب النّاس من ابى الصّقر اذ * ولّى بعد الاجارة الدّيوانا
انّ للحظّ كيمياء ، اذا ما * مسّ كلبا اصاره انسانا
« مردم از سرگذشت ابو الصّقر در شگفتاند كه چگونه پس از بىپناهى عهدهدار ديوان شد . آرى بخت كيميايى است كه اگر با سگ يار شود او را انسان مىگرداند » .
و هم اين ابيات است :
مهلا ابا الصّقر فكم طائر * خرّ صريعا بعد تحليق
زوّجت نعمى لم تكن كفأها * فصانها اللّه بتطليق
لا قدّست نعمى تسربلتها * كم حجّة فيها لزنديق
« اى ابو الصّقر آرام كه مرغان بلند پرواز به رو خواهند درافتاد . آسودگى و نعمت جفت تو شد و تو همتاى آن نيستى ازينرو خداوند آن را به وسيلهء جدايى