ناميده بود غارت كردند ، و سرش را به بغداد بردند ، و روزى كه سر صاحب الزّنج به بغداد رسيد روزى ديدنى بود . گويند شمارهء كشتگان در وقايعى كه ميان طرفين روى داد به دو ميليون و پانصد هزار نفر رسيد .
معتمد در سال دويست و هفتاد و نه درگذشت .
شرح چگونگى وزارت در زمان معتمد :
پيش از اين يادآور شديم كه موفق برادر معتمد در كار خلافت دست داشت . و هم او بود كه وزرا را عزل و نصب مىكرد .
وزارت ابو الحسن عبيد اللّه بن يحيى بن خاقان
چون معتمد به خلافت رسيد وزارت عبيد اللّه بن يحيى بن خاقان به اتفاق آرا تصويب شد ، ازينرو وى را خواستند . و با كراهت شديد كه داشت و همواره مىخواست شانه از زير بار وزارت تهى نموده خود را خلاص كند ، او را به وزارت واداشتند . عبيد اللّه چنان كه در خلافت متوكّل ذكر شد به احوال رعايا و نواحى مملكت بينا و آگاه بود ، و در جمعآورى و ضبط اموال مهارت داشت .
وزارت حسن بن مخلد
چون عبيد اللّه بن يحيى درگذشت ، حسن بن مخلد وزارت معتمد را به عهده گرفت معتمد ، حسن بن مخلد را كه كاتب برادرش موفّق بود به وزارت برگزيد ، ازينرو وزارت معتمد و دبيرى موفق هر دو برايش گرد آمد .
حسن بن مخلد اهل دير قنّى [ 1 ] بود . گويند پدرش معبرانى [ 2 ] بود و چنان
هامش
[ ( 1 - ) ] دير قنى : ديرى است واقع در شانزده فرسخى بغداد در شرقى دجله . ياقوت : معجم البلدان .
[ ( 2 - ) ] معبر به كسر ميم و فتح با . به صيغهء اسم آلت به معنى : كشتى و پل ، و به فتح ميم و با ، و به صيغهء اسم مكان به معنى راه و شط مهياى براى عبور است . و به نظر مىرسد معبرانى باباى نسبت و شغل در اينجا صورت و معنى اول يعنى : كشتيبان قايقران ، يا صورت و معنى دوم يعنى : راهدار نگهبان مراد باشد . و احتمالا حاصل معنى اين است كه از پدرى قايقران يا راهدار چنان پسرى برازنده به وجود آمد كه به منصب وزارت رسيد .