تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
فرزندى از وى به وجود آمد . حسن بن مخلد يكى از نويسندگان زبردست جهان به شمار مىآمد . وى دفترى كوچك داشت كه با دست خود آن را نوشته اصول اموال مملكت ، و محمولات آن با تاريخ صدور جملگى در آن دفتر ثبت بود ، و حسن بن مخلد هيچ شبى نمىخوابيد مگر آنكه دفتر مذكور را خوانده محتويات آن را از نظر مىگذراند ، چندان كه هر گاه صبح راجع به چيزى از او پرسش مىشد ، حسن بن مخلد بدون درنگ و مراجعه به دفتر ، از خاطر خود آن را پاسخ مىداد . حسن بن مخلد خود گويد : من زمانى در مقابل موفّق بن متوكّل ايستاده بودم ، ديدم وى چند بار دست به لباس خود كشيد ، سپس به من گفت : حسن از اين لباس بسيار خوشم مىآيد ، در خزاين ما چه قدر از آن موجود است ؟ من فورا دفترى را كه صورت همهء كالاها و جامه‌هاى موجود در خزانه مشروحا در آن نوشته شده بود از موزهء خود بيرون آورده در آن نگريستم و گفتم : از جنس اين لباس شش هزار دست موجود است ، موفّق گفت . اى حسن ما برهنه‌ايم ! به تمام بلاد نامه بنويس تا سى هزار دست از جنس اين لباس تهيّه كرده به زودى براى ما بفرستند . معتمد پس از چندى حسن بن مخلد را عزل كرد ، و سليمان بن وهب را كه شرح حالش گذشت به وزارت برگزيد . از اين تاريخ به بعد بود كه دولت آل وهب شروع به نشو و نما كرد .

وزارت ابو الصقر اسماعيل بن بلبل

موفّق اسماعيل بن بلبل را به وزارت برادرش معتمد برگزيد . اسماعيل مردى كريم و مهمان‌نواز و با تجمّل بود . در وزارت به مقامى بلند رسيد ، و صاحب شمشير و قلم شد ، و امور سپاه را نيز به عهده گرفت . وى را وزير شكور مىناميدند . اسماعيل در آغاز جوانى روشى پسنديده نداشت . ولى پس از آن به مقاماتى