وى در صنعت نويسندگى سرآمد همهء نويسندگان ، و شخصى ماهر و كاردان و خردمند و بزرگوار بود . زمانى كنيزكى كه بسيار مورد علاقهء معتضد بود درگذشت ، و معتضد در مرگ او شكيبايى را از دست داد ، عبيد اللّه بن سليمان به دو گفت : اى امير المؤمنين شخصى مانند تو بايد مصيبت را آسان گيرد ، زيرا تو هر چه را از دست بدهى مىتوانى عوضش را به دست آورى ، ولى هيچ كس عوض تو را به دست نمىآورد ، گويى مقصود شاعر تويى كه مىگويد :
يبكى علينا و لا نبكى على احد * لنحن اغلظ اكبادا من الابل
« بر ما مىگريند و ما بر هيچ كس نمىگرييم ، زيرا ما جگر سختتر از شتريم » .
شاعرى دربارهء عبيد اللّه بن سليمان گفته است :
اذا ابو قاسم جادت يداه لنا * لم يحمد الاجودان : البحر و المطر
و ان مضى رأيه او حدّ عزمته * تأخر الماضيان : السّيف و القدر
و ان اضاءت لنا اضواء غرّته * تضاءل النّيران : الشّمس و القمر
من لم يبت حذرا من حدّ صولته * لم يدر ما المزعجان : الخوف و الحذر
ينال بالظنّ ما يعيا العيان له * و الشّاهدان عليه : العين و الاثر
« هر گاه دو دست ابو قاسم به جوانمردى سوى ما دراز مىشود كسى دو سخاوتمند : باران و دريا را ستايش نمىكند . هر گاه رأى و عزمش بر امرى قرار مىگيرد دو چيز قاطع : شمشير و قدر واپس مىمانند . هر گاه سپيدى روى او مىدرخشد آفتاب و ماه به نزارى و ناتوانى مىگرايند . هر كس از تندى حملهء او پرهيز نكند نمىداند دو بى آرام كننده : ترس و پرهيز چيست . وى چيزى را كه با يقين نمىتوان يافت با گمان حاصل مىكند و گواه آن : ديده و نشان است » .
عبيد اللّه در سال دويست و هشتاد و هشت درگذشت . دوران معتمد و وزراى او پايان يافت . سپس معتضد پسر برادرش به خلافت رسيد .