مجرمينى كه در زنداناند پى برده فرمان داده است كه ايشان را آزاد نكنند تا دربارهء آنها رسيدگى شود ، چون ما گفتار ايشان را شنيديم خود را پنهان كرديم تا آنكه خداوند به زودى به ما منّت آزادى نهاد ، سپاس خدا را . از جملهء اشعار سليمان بن وهب اين چند بيت است :
نوائب الدّهر ادّبتنى * و انما يوعظ الاديب
قد ذقت حلوا و ذقت مرّا * كذاك عيش الفتى ضروب
ما مرّ بؤس و لا نعيم * الّا ولى منهما نصيب
« مصايب روزگار مرا ادب كرد و اديب همواره پند مىگيرد . من شيرينىها و تلخىهايى را چشيدهام ، آرى زندگى مرد چنين گوناگون است . هيچ خوشى و ناگوارى نمىرسد مگر آنكه مرا از آن بهرهاى هست » .
آل وهب مردمى فاضل و بزرگوار و كريم و در كار خود با مهارت بودند .
دولتشان همواره تازه و نو ، و روزگارشان درخشان بود . در دوران ايشان بساط ادب پيوسته گسترده و مراسم كرم و بزرگوارى رواج داشت . سليمان بن وهب تا هنگام درگذشت مهتدى وزير او بود . دوران مهتدى و وزرايش به پايان رسيد . سپس ابو العبّاس احمد بن متوكّل ، معتمد على اللّه به خلافت رسيد .
خلافت معتمد على اللّه
در سال دويست و پنجاه و شش با معتمد على اللّه بيعت شد . معتمد مردى ناتوان و مقهور بود ، و برادرش موفّق ، طلحة النّاصر در كارهايش دست داشت . دولت معتمد داراى وضعى عجيب بود ، زيرا وى با برادرش موفق طلحه ، مانند دو شريك در خلافت دخيل بودند ، بدين معنى كه خطبه و سكّه و نام امير المؤمنين به معتمد اختصاص داشت ، و امر و نهى و لشكركشى و جنگيدن و همواره در مرزها به سر بردن ، و تعيين وزرا و امرا از آن طلحه بود ، و معتمد به جاى اين گونه كارها به لذّات خود