كه در آن زمان خروج كردند قتيل شاهى ، ابو الحسين يحيى بن عمر بن يحيى بن حسين بن زيد بن علىّ بن حسين بن علىّ بن ابى طالب ( ع ) بود .
خروج يحيى بن عمر و شرح چگونگى آن :
در زمان متوكّل يحيى بن عمر قتيل شاهى در حالى كه تنگدست و قرضدار بود از خراسان وارد شد ، و با يكى از بزرگان اصحاب متوكّل در اين باره گفتگو كرد ، وى با يحيى به درشتى سخن گفت ، و او را در سامرّا به زندان افكند ، سپس خويشان يحيى وى را كفالت كردند و يحيى آزاد شد و به بغداد رفت ، و مدّتى در حال فقر و پريشانى در آنجا به سر برد .
يحيى بن عمر مردى ديندار و نيكو روش و نيكوكار و اهل عمل بود . وى پس از چندى دوباره به سامرّا بازگشته با يكى از امراى متوكّل دربارهء حال خود گفتگو كرد ، او نيز با درشتى يحيى را پاسخ داد و به دو گفت : آخر براى چه به تو چيزى بدهند ؟ يحيى نيز به بغداد رفته از آنجا به كوفه رهسپار شد ، و مردم را به سوى خويشتن به نام يكى از خاندان پيغمبر ( ص ) دعوت كرد ، گروهى از مردم كوفه كه در تشيّع بصيرت داشتند ، و هم گروهى از اعراب با وى بيعت كردند ، يحيى نيز در كوفه قيام كرد ، و بيت المال را تصرّف نمود و آن را ميان طرفداران خود قسمت كرد ، و زندانيان را از زندان خارج ساخت ، و عامل كوفه را بيرون كرد ، و رفته رفته پيروانش زياد شدند . در اين هنگام محمّد بن عبد اللّه بن طاهر [ 1 ] امير بغداد لشكرى بر سر يحيى فرستاد ، و طرفين در شاهى كه قريهاى نزديك كوفه بود با يك ديگر روبرو شدند ، و عاقبت پيروزى با سپاه محمّد شد ، و پس از كشته شدن يحيى بن عمر و فرو نشستن غبار جنگ سر او را بريده نزد محمّد به بغداد بردند ،
هامش
[ ( 1 - ) ] محمد بن عبد اللّه بن طاهر ذو اليمينين ، كه دو بار يكى در سال 237 ، و بار ديگر در سال 248 حكمران بغداد بوده است . سعيد نفيسى : تاريخ خاندان طاهرى ، ص 31 .