تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
و ليكن دربارهء او بسيار سخن‌چينى شد ، لذا متوكّل او را عزل كرد و گفت . من از پير مردان خسته شده‌ام ، و مىخواهم جوانى را وزير خود كنم ، ازينرو عبيد اللّه بن يحيى بن خاقان را به دو معرفى كردند .

وزارت عبيد اللّه بن يحيى بن خاقان

عبيد اللّه خطّى نيكو داشت ، و حساب و استيفا را نيك مىدانست ، ليكن مردى بىانضباط و كارهايش درهم و برهم بود ، و از آنجا كه بختى بلند داشت نيك‌بختى وى عيوبش را مىپوشانيد . همچنين عبيد اللّه مردى كريم و خوش خلق بود ، و كرمش نيز بسيارى از عيوبش را پرده‌پوشى مىكرد . نيز وى از عفّت و پارسايى بىبهره نبود . گويند زمانى حاكم مصر دويست هزار دينار ، و سى جامه‌دان پر از جامه‌هاى مصرى براى عبيد اللّه فرستاد ، چون آن را نزد عبيد اللّه آوردند وى به نمايندهء حاكم مصر گفت : به خدا سوگند من اين را نخواهم پذيرفت ، و با پذيرفتن آن بارى بر دوش صاحبش نخواهم نهاد ، سپس جامه‌دان‌ها را گشوده دستارى ظريف از ميان آن برداشت و آن را كنار خود نهاد ، و بقيهء اموال را به صندوق ديوان فرستاده آن جا سپرد ، و قبض رسيد آن را گرفته براى حاكم مصر فرستاد . عبيد اللّه داراى روشى ملايم بود ، و لشكريان او را دوست مىداشتند . چون فتنهء قتل متوكّل به وقوع پيوست عبيد اللّه بيمناك شد ، ليكن سپاهيان بر در خانهء وى گرد آمده به دو گفتند : تو در حال وزارت خود به ما نيكى كردى ، و كمترين وظيفه‌اى كه بر عهدهء ما مىباشد اين است كه تو را نگاهدارى كنيم ، و در مثل چنين فتنه‌اى در خانهء تو به پاسدارى بپردازيم ، ازينرو همواره ملازم در خانه‌اش بودند و وى را نگاهدارى مىكردند . عبيد اللّه بن يحيى تا هنگام درگذشت متوكّل وزير او بود . دوران متوكّل و وزرايش به پايان رسيد ، و پس از وى پسرش محمّد منتصر به مسند خلافت نشست ، و در بامداد