تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
جز آنكه غلامان ترك كه از هنگام قتل متوكّل بر مملكت دست يافته بر خلفا تسلّط داشتند ، و خليفه در دستشان همچون اسيرى بود كه هر گاه مىخواستند وى را نگاه مىداشتند ، و گر نه او را خلع كرده يا به قتل مىرساندند ، در زمان معتزّ نيز اين گونه بر اوضاع مسلّط بودند . چون معتزّ به كرسى خلافت نشست ، خواصّ وى گرد آمده منجّمين را احضار كردند ، و به ايشان گفتند : بنگريد معتزّ چند سال زندگى مىكند ، و تا چه مدّت بر كرسى خلافت برقرار مىماند ، يكى از ظرفا كه در آن مجلس حاضر بود گفت : من از اين منجّمين مقدار عمر و خلافت معتزّ را بهتر مىدانم ، گفتند : بگو مدّت عمر و خلافتش چه قدر است ! گفت : تا هر وقت كه ترك‌ها بخواهند ! در اين وقت كسانى كه در آن مجلس بودند از گفتار او به خنده درآمدند .

درگذشت معتزّ باللّه :

در روزگار معتزّ باللّه يعقوب بن ليث صفّار ظهور كرده بر فارس ( ايران ) مسلّط شد ، و گروهى را گرد خود جمع كرد ، و معتزّ نتوانست در مقابل او مقاومت كند . سپس ترك‌ها شورش كرده از معتزّ درخواست مالى كردند ، معتزّ نيز عذر خواسته گفت : مالى در خزانه وجود ندارد . ترك‌ها به خلع و كشتن وى اتفاق كردند ، و در دار الخلافه جمع شده نزد معتزّ فرستادند و از او خواستند بيرون بيايد ، معتزّ بيمارى و خوردن دوا را بهانه كرد ، ترك‌ها نيز بر وى هجوم كرده با گرز او را زدند ، و پيراهنش را پاره كردند ، و او را در آفتاب سوزان نگاه داشتند معتزّ نيز از شدّت گرما پيوسته يك پا را روى زمين مىگذاشت و پاى ديگرش را از زمين برمىداشت ، و در اين حال يكى از ترك‌ها پى در پى به صورت او سيلى مىزد و معتزّ دست خود را مقابل صورتش نگاه مىداشت . آنگاه ترك‌ها اقامهء گواه كردند