تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
مگر در روزى مانند همان روز كه سوار شده از خانه خارج شد ، و با مردم نماز عيد گزارد ، و به محلّ سامرّا رفته آن را بنا كرد . اين در سال دويست و بيست و يك بود .

مرگ معتصم :

چون معتصم به مرضى كه بر اثر آن درگذشت گرفتار شد با « زُنام » نوازنده كه در آن زمان در فن خود يگانه بود در زورقى نشست ، و در كرانهء دجله در مقابل كاخ‌ها و باغ‌هاى خويش به گردش پرداخت ، و به « زُنام » گفت بخوان :
يا منزلا لم تبل اطلاله * حاشا لأطلالك ان تُبلى لم ابك اطلالك لكنّنى * بكيت عيشى فيك اذ ولّى و العيش أحلى ما بكاه الفتى * لابدّ للمحزون ان يسلى
« اى سرايى كه آثارت همچنان برجاست مباد آنكه غبار كهنگى بر بناهايت بنشيند . من به آثار تو نمىگريم بلكه گريه‌ام براى زندگانى گذشته است كه در ميان تو سپرى شده است . آرى زندگى شيرين‌ترين چيزى است كه بايد بر آن گريست ، و شخص اندوهناك بايد اندوه را فراموش كند » . چون معتصم محتضر شد پيوسته مىگفت : چاره از دست رفت ! چاره‌اى نيست ! و سپس درگذشت . اين در سال دويست و بيست و هفت بود .

شرح وزارت در زمان معتصم

اوّلين وزير معتصم فضل بن مروان نويسندهء او پيش از خلافت بود . فضل بن مروان اهل بردان [ 1 ] ، و مردى بىسواد بود ، و هيچ‌گونه دانش و فرهنگى نداشت
هامش
[ ( 1 - ) ] بردان : نام چند جاست . از آن جمله قريه‌اى در هفت فرسخى بغداد . ياقوت : معجم البلدان .