ابو تمام در اين قصيده به معتصم مىگويد :
خليفة اللّه ! جازى اللّه سعيك عن * جرثومة الدّين و الاسلام و الحسب
بصرت بالرّاحة الكبرى فلم ترها * تنال الّا على جسر من التّعب
« اى خليفهء خداوند ! پروردگار تو را از كوششى كه در راه دين و اسلام و مفاخر خويش به جاى آوردى پاداش نيك دهد . تو آسايش ابدى را در نظر گرفتى آنگاه ديدى آسايش فراهم نمىشود جز با گذشتن از پلى از رنج و مشقّت » .
نيز از جملهء آن قصيده ابياتى است كه در آن به كوشش معتصم در كشتار ، و از بيخ و بن برافكندن روميان اشاره كرده مىگويد :
لم تطلع الشّمس منهم يوم ذاك على * بان بأهل و لم تغرب على عزب
« آن روز خورشيد به خانوادهاى كه باقى مانده باشد نتافت ، و از شخصى يكّه و تنها غروب نكرد » .
نيز از جملهء ابيات اين قصيده كه حاكى از كينهء سخت وى نسبت به روميان مىباشد اين است :
ما ربع ميّة معمورا يطيف به * غيلان ابهى ربى من ربعك الخرب
و لا الخدود و ان أدمين من خجل * اشهى الى ناظرى من خدّك التّرب
« كوى « ميّه » يار با آن در و دشت آباد و درختان وحشىاش از سرزمينى كه تو ويران كردى زيباتر نيست . و گونههايى كه از شرم سرخ فام شده در ديدهء من دلانگيزتر از گونهء غبارآلود تو نيست » .
وقعهء عمّوريه در سال دويست و بيست و سه رخ داد . معتصم همان كس است كه سرّ من رأى را بنا كرد .
شرح سبب بناى سامرا و چگونگى آن :
مقرّ خلافت پيش از آن بغداد بود ، و پايتخت پس از منصور نيز همان جا به شمار مىآمد . ليكن هارون الرّشيد به سبب